تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦

201

شراب بىغش و ساقىّ خوش دو دام رهند * كه زيركان جهان از كمندشان نرهند
من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه‌سياه * هزار شكر كه ياران شهر بىگنهند !
جفا نه پيشهء درويشى است و راهروى * بيار باده كه اين سالكان نه مرد رهند
مبين حقير ، گدايان عشق را كاين قوم * شهان بىكمر و خسروان بىكلهند
به هوش باش كه هنگام باد استغنا * هزار خرمن طاعت به نيم‌جو ننهند
مكن ، كه كوكبهء دلبرى شكسته شود ( 1 ) * چو بندگان بگريزند و چاكران بجهند
غلام همّت دردىكشان يكرنگم ( 2 ) * نه آن گروه كه ازرق‌لباس و دل‌سيهند
قدم منه به خرابات جز به شرط ادب * كه ساكنان درش محرمان پادشهند ( 3 )
جناب عشق بلندست ، همّتى حافظ * كه عاشقان ، ره دون‌همّتان به خود ندهند ( 4 ) .