تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠

188

مرا به رندى و عشق آن فضول عيب كند * كه اعتراض بر اسرار علم غيب كند
كمال صدق محبت ببين نه نقص گناه ( 1 ) * كه هر كه بىهنر افتد نظر به عيب كند
ز عطر حور بهشت آن نفس برآيد بوى * كه خاك ميكدهء ما عبير جيب كند
چنان زنده رهِ اسلام غمزهء ساقى * كه اجتناب ز صهبا مگر صهيب كند
كليد گنج سعادت قبول اهل دل است * مباد كس كه درين نكته شكّ و ريب كند
شبان وادى ايمن گهى رسد به مراد * كه چند سال به جان خدمت شعيب كند
ز ديده خون به چكاند فسانهء حافظ * چو ياد عهد شباب ( 2 ) و زمان شيب كند .