به لابه گفت : يعنى « از روى فريب و مكر گفت » . ( لا به ، معانى ديگرى هم دارد ) .
الف - ق ، غ : « . . . تاب و پيچ دام نشد » : ب - « . . . « تاب و پيچ دام » دور از فصاحت است و ازاينرو ما ضبط « پيچ و تاب دام » را كه بطور مسلم سخن حافظ است از حافظ تصحيحشدهء انجوى شيرازى ، و مسعود فرزاد اقتباس و براى متن خود برگزيديم . اديب برومند ، غزليات حافظ به تحقيق همين دانشمند ، از انتشارات « پاژنگ » 1367 ه . ش . ص 367 : ج - ديوان حافظ نسخهء 805 هجرى [ به كتابت درآمده در دوران حافظ ] :
« كه ديده در ره خود پيچ و تاب دام و نشد » .
در همين زير نويس شمارهء ( 3 ) ما نظرمان را به اطلاع خوانندگان محترم در مورد بيت مقطع غزل ، رسانديم - و اينك عين بيت را بهطورىكه در نسخهء 805 هجرى نوشته شده نيز در اينجا نقل مىكنيم :
هزار حيله برانگيخت حافظ از سر فكر * بدان هوس كه شود آن نگار رام و نشد
( بايد توجه داشت كه دو كلمهء « فكر » و « مكر » - به كار گرفتهشده در مصراع اول مقطع - از حافظ مىباشد كه ابتدا « اولى » و سپس « دومى » را - بجاى آن - انتخاب فرموده بدين دليل كه اين دو واژه در دو ديوان قديمى خطى مورد اعتبار و طرف اطمينان آمده است . ) - ح - .
حافظ ق غ : . . . از سر فكر . ( دكتر خانلرى - با توجه به نسخى كه در اختيار داشته - در مجلد دوم ديوان حافظ خود ، مردّد بوده كه « مكر » بهترست يا « فكر » و هر دو را « زيبا » دانسته است . نظر نويسندهء اين سطور اينست كه زمانى كه « حيله » در كار آمد ، طبعا « مكر » نيز وجود خواهد داشت ، مخصوصا كه « هوس » هم پاى در ميدان گذارده باشد . - بقول شاعر « گل بود به سبزه نيز آراسته شد ! » - بعلاوه ، خواجه به علم بديع