تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢

126

مرا ( 1 ) مى دگرباره از دست برد * به من بازآورد ، مى ، دستبرد ( 2 )
هزار آفرين بر مىِ سرخ باد * كه از روى ما ، رنگ زردى ببرد ( 3 )
بنازم به دستى كه انگور چيد * مريزاد پائى كه درهم فشرد ( 4 )
برو زاهدا خرده بر ما مگير * « كه كار خدائى نه كاريست خرد » ( 5 )
مرا از ازل ، عشق شد سرنوشت * « قضاى نوشته ، نشايد سترد » ( 5 )
مزن دم ز حكمت كه در وقت مرگ : * ارسطو دهد جان چو بيچاره كرد ( 6 )
چنان زندگانى كن اندر جهان : * كه چون مرده باشى نگويند مرد
بنوش آنچه ساقى دهد دم‌به‌دم * اگر صاف صاف است و ، گر درد درد
شود مست وحدت ز جام الست * هر آنكو چو حافظ ، مى ( 7 ) ناب خورد ( 8 )