117
مطرب عشق عجب ساز و نوائى دارد * نقش هر نغمه كه زد راه به جائى دارد
عالم از نالهء « عشاق » مبادا خالى * كه خوش آهنگ و فرحبخش « نوا » ئى دارد ( 1 )
پير دُردىكش ما گرچه ندارد زر و زور * خوش عطابخش و خطاپوش خدائى دارد
محترم دار دلم كاين مگس قندپرست * تا هواخواه تو شد فرّ همائى دارد
از عدالت نبود دور ، گرش پرسد حال : * پادشاهى كه به همسايه گدائى دارد
اشك خونين بنمودم به طبيبان گفتند * درد عشق است و جگرسوز دوائى دارد
ستم از غمزه مياموز كه در مذهب عشق * هر عمل اجرى و هر كرده جزائى دارد
نغز گفت آن بت ترسا بچهء بادهفروش ( 2 ) * شادى روى كسى خور كه صفائى دارد
خسروا حافظ در گاهنشين فاتحه خواند * و ز زبان تو تمنّاى دعائى دارد ( 3 ) .