113
دلى كه غيبنماى است و جام جم دارد * ز خاتمى كه دمى گم شود چه غم دارد
به خطّ و خال گدايان مده خزينهء دل * به دست شاه وشى ده كه محترم دارد
نه هر درخت تحمّل كند جفاى خزان * غلام همّتِ ( 1 ) سروم كه اين قدم دارد
رسيد موسم آن كز طرب چو نرگس مست * نهد به پاى قدح ، هر كه شش درم دارد ( 2 )
زر ، از ( 3 ) بهاى مى اكنون چو گل دريغ مدار * كه عقل كل به صدت عيب متّهم دارد
ز سرّ غيب كس آگاه نيست قصّه مخوان * كدام محرم دل ره درين حرم دارد
دلم كه لاف تجرّد زدى كنون صد شغل ( 4 ) * به بوى زلف تو با باد صبحدم دارد
مراد دل ز كه جويم چو نيست دلدارى ( 5 ) * كه جلوهء نظر و شيوهء كرم دارد
ز جيب خرقهء حافظ چه طرف بتوان بست * كه ما صمد طلبيديم ( 6 ) و او صنم دارد .