79
عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزه سرشت ( 1 ) * كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نيكم و گر بد ( 2 ) تو برو خود را باش ( 3 ) * هر كسى آن درود عاقبت كار كه كشت ( 4 )
همهكس طالب يارند چه هشيار و چه مست ( 5 ) * همه جا خانهء عشق است چه مسجد چه كنشت ( 6 )
سر تسليم من و خشت در ميكدهها * مدّعى گر نكند فهم سخن گو سر و خشت
نااميدم ( 7 ) مكن از سابقهء لطف ازل * تو پس پرده چه دانى كه چه خوبست و كه زشت ( 8 )
گر نهادت همه اين است ، زهى نيك نهاد ( 9 ) * ور سرشتت همه آن است زهى پاك سرشت
نه من از پرده تقوى به درافتادم و بس * پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت
باغ فردوس لطيف است ، و ليكن زنهار * تو غنيمت شمر اين سايهء بيد و لب كشت ( 10 )
حافظا روز اجل گر به كف آرى جامى * يكسر از كوى خرابات برندت به بهشت .