خودش نمىتواند نشان بدهد . اين طبيعت زبان غزل است و هر شاعرى ناگزير در غزل محدوديّتهائى دارد . حالا اگر نگاه كنيد به تشبيبها و نسيبهائى كه شعرا معمولا در مقدّمات قصايد داشتهاند ، در گذشته كمتر قصيدهاى بود كه از تشبيب و نسيب يعنى از همان ابيات عاشقانهاى كه شاعر در ابتداى قصيده مىسرود خالى باشد ، خواهيد ديد كه هيچكدام از ابياتى كه به عنوان تشبيب در مقدمه و طليعهء قصايد سروده شده نتوانسته است كار يك غزل را در بين مردم بكند ، با اينكه غزل است نه هرگز خوانندهاى با آن آوازى سروده و نه به عنوان وصف الحال عاشقى به كار رفته است ، با اين حال طنطنهء قصيده مانع شده است كه لطف و لطافت غزل را داشته باشد . به نظر مىرسد لطافت و نازكى در غزل بطور طبيعى با طبيعت استحكام و محكم بودن شعر در قصيده منافات دارد ، امّا اگر ما شعرى پيدا كرديم كه با وجود غزل بودن از لحاظ استحكام الفاظ كوچكترين نقيصهاى نداشته باشد اين شعر برترين شعر است . اگر غزلى را ما يافتيم كه علاوه بر لطف سخن و لطافت كلمات از يك استحكام و استوارى هم برخوردار بود بهطورىكه نتوان جاى هيچ كلمهاى از كلمات آن را عوض كرد يا چيزى بر آن افزود يا چيزى از آن كاست بايد قبول كنيم
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 8
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٨