1
خم زلف تو دام كفر و دين است
2
دل من در هواى روى فرّخ
3
جمالت آفتاب هر نظر باد
4
سحر بلبل حكايت با صبا كرد
5
دل از من برد و روى از من نهان كرد
6
خوش آمد گُل و ز آن خوشتر نباشد
7
مسلمانان مرا وقتى دلى بود
8
الا اى طوطى گوياى اسرار
9
شب قدر است و طى شد نامهء هجر
10
خوشا شيراز و وضع بىمثالش
11
ببُرد از من قرار و طاقت و هوش
12
ز دست كوتهء خود زير بارم
13
به تيغم گر كشد دستش نگيرم
14
مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم
15
خدا را كم نشين با خرقهپوشان
16
چو گل هر دم به بويت جامه بر تن
17
وصال او ز عُمر جاودان به
18
سحرگاهان كه مخمور شبانه
19
لبت مىبوسم و در مىكشم مى
20
سَبَت سلمى بصَدغيها فؤادى
21
برو زاهد به امّيدى كه دارى
22
بيا با ما مور ز اين كينه دارى
23
سليمى منذ حلّت بالعراقى
24
سلام اللّه ، ما كرّ اللّيالي
25
سحرگه رهروى در سرزمينى