132
اى كه مهجورى عشّاق روا مىدارى
133
روزگارىست كه ما را نگران مىدارى
134
عمر بگذشت به بىحاصلى و بلهوسى
135
نوبهار است در آن كوش كه خوشدل باشى
136
اى دل آن دم كه خراب از مى گُلگُون باشى
137
زان مى صاف كزو پخته شود هر خامى
138
احمد اللّه على معدلت السّلطانى
139
بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كنى
140
اى كه در كشتن ما هيچ مدارا نكنى
141
تو مگر بر لب آبى به هوس ننشينى
142
ساقيا سايهء ابرست و بهار و لب جوى
143
سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهى
2 بحر مجتثّ مثمّن مجنون اصلم مسبّغ
( مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان 2 بار )
طفيل هستى عشقند آدمىّ و پرى * ارادتى بنما تا سعادتى ببرى
[ غزلها ]
اين بحر در ديوان خواجه حافظ - غزلهاى بسيارى را به خود اختصاص داده ، و در حدود يكصد و بيست و شش بار در ديوان وى تكرار شده است .
گفتنيست كه : اين وزن از نظر ( كثرت استعمال ) در ديوان خواجه شيراز دومين مقام را ، احراز كرده است .
1
صلاح كار كجا و من خراب كجا