عرفان اين گونه سخن بگويد . در مباحث عرفان نظرى وحدت وجود كه يكى از اصلىترين مباحث عرفان است در كلمات حافظ فراوان ديده مىشود . البتّه بازهم نمىتوانم خوددارى كنم از اظهار تأسّف از اينكه بعضى از نويسندگان و ادباى محقّقى كه با وجود مقام والاى تحقيق در ادبيّات از عرفان نظرى اطّلاعى ندارند و در آن كارى نكردهاند وحدت وجود را كه به حافظ نسبت داده شده است ، به معناى همه خدايى تعبير كردهاند و آن را جزو شطحيّاتى دانستهاند كه در زبان حافظ مثل برخى از عرفاى ديگر ظاهر شده است و نه به عنوان يك بينش و طرز تفكّر .
مقولهء وحدت تجلّى از مباحث معروف عرفان است در مقابل نظريهء فلاسفهء اسلامى كه قائل به كثرت فاعليّت هستند قرار مىگيرد . عرفا به وحدت فاعليّت و وحدت تجلّى قائلاند :
عكس روى تو چو در آينهء جام افتاد * صوفى از پرتو مى در طمع خام افتاد
يا غزل
( در ازل پرتو حُسنت ز تجلّى دم زد )
كه قبلا اشاره كردم . يا :
هر دو عالم يك فروغ روى اوست * گُفتمت پيدا و پنهان نيز هم