تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
عرفانى است . آن‌كسىكه اين اشعار عرفانى را مىگويد كه نظير آن در يك باب عرفان تاكنون گفته نشده است . نمىتواند جهان‌بينىاى غير از جهان‌بينى عرفانى داشته باشد . اولا بارزترين مظهر اين جهان‌بينى در كلام حافظ عشق است و اين بدان خاطر است كه بشر در راه طولانى كه در مراحل سلوك دارد تا به لقاء اللّه برسد ، اين سير از منزل ، يقظه شروع مىشود و اين منازل جز با شهر عشق امكان ندارد كه طى شود . بدون محبّت و بدون جذبهء عاشقانه هيچ سالكى نمىتواند اين طريق را پشت سر بگذارد . لذا در جهان‌بينى عرفانى در مكتب عرفا عشق و محبّت جايگاه بسيار برجسته‌اى دارد و در ديوان حافظ هم اين معنا موج مىزند .
طفيل هستى عشقند آدمى و پرى * ارادتى بنما تا سعادتى ببرى
بكوش خواجه و از عشق بىنصيب مباش * كه بنده را نخرد كس به عيب بىهنرى
مى صبوح و شكر خواب صبحدم تا چند * به عذر نيم‌شبى كوش و گريهء سحرى
طريق عشق طريقى عجب خطرناك است * نعوذ باللّه اگر ره به مقصدى نبرى
اين نفس يك عارف است . امكان ندارد كسى بدون پايهء والايى از