[ شرح ] غزل 458
بيت 1 : خراب : مست و بىخود از خود قارون « * » : نماد ثروتمندى ، « قارون » نام مردى ثروتمند در زمان حضرت موسى ( ع )
اى دل ! « * * » آن زمانى كه مست و بىخود از بادهى عرفانى و تعلقات دنيوى را ترك كردهاى ، به مرحلهى استغنا رسيدهاى و بدون داشتن زر و گنج ، صد برابر قارون توانگر هستى .
بيت 2 : صدارت : رياست ، وزارت فقيران : كسانى كه دست نياز جز به درگاه بىنياز ( خدا ) دراز نكنند چشم دارم : انتظار دارم . جاه : مقام و مرتبه ، در اينجا مقام فقر و فنا است . - هنگامى كه به فقرا مقام قرب الهى را عطا مىكنند ، انتظار دارم كه تو در مقام فقر و فنا از همه برتر باشى .
بيت 3 : ليلى : معشوقهى قيس ( مجنون ) - براى ادامهى راه پرخطر منزل ليلى ( معشوق ) ، اولين شرط ، مجنونوار از همه چيز و همهكس گذشتن است .
بيت 4 : دايرهى عشق : عشق به يك دايره تشبيه شده است . نقطهى عشق : مركز دايرهى عشق نمودم به تو : نشان دادم به تو ، اشاره است به بيت قبل .
مركز دايرهى عشق را به تو نشان دادم ، سهو مكن ؛ دقت كن كه اشتباه نكنى و گرنه با اندكى غفلت ، از دايرهى عشق خارج خواهى بود .
بيت 5 : كاروان : قافله - عمر به پايان رسيد و زمان گذشت ؛ صحراى ناپيدا در پيش دارى ؛ چگونه مىخواهى از اين مسير خطرناك به مقصد راه يا بى ؟ از چه كسى طلب راهنمايى خواهى كرد ؟ « وه كه بس بىخبر از غلغل چندين جرسى »
بيت 6 : گوهر ذاتى بنما : از خود شايستگى نشان بده . تخمه : نژاد ، نسل جمشيد و فريدون : پسر و پدر ، دو شاهنشاه ايران باستان - اگر مىخواهى تاج سلطنت بر سر نهى ، بايد از خود لياقت و شايستگى نشان بدهى . بدون استعداد ذاتى حتى اگر از نژاد جمشيد و فريدون هم باشى ، به منظور و مقصود نخواهى رسيد .
بيت 7 : ساغرى . . . : جام شرابى بنوش و جرعهاى از آن را به افلاك بپاش و شادى كن و غلغله در گنبد افلاك انداز .
بيت 8 : حافظ . . . : حافظ ! غزليات تو سرمايهى گران قيمتى است . چرا از تنگدستى نگرانى .
هامش
* به زيرنويس غزل 49 نگاه كنيد .
* * وقتى مخاطب ، خود گوينده باشد ، از اصواتى چون دلا ، اى دل ، هان اى دل و مانند اينها استفاده مىكند .