[ شرح ] غزل 444
بيت 1 : ظريفان : گل چهرگان نگار : يار زيبا صلا : دعوت براى پرداختن به كارى ، مثل نماز خواندن ، غذا خوردن و اين قبيل امور صلاى عشق : دعوت به عشقورزى
دوستان ! شهر پر از گلچهرگان شيرين گفتار است ؛ دلبران ماهروى از هر طرف به خودنمايى مشغولاند و شما را به خوشگذرانى دعوت مىكنند . اگر قصد عشقورزى داريد ، اكنون وقت آن است كه سيمين بران صلاى عشق سر دادهاند .
بيت 2 : طرفهتر : زيباتر
بيت 3 : جسمى ز جان مركب : جسمى كه خمير مايهاش جان باشد ، جسمى كه از جان تركيب شده باشد . خاكيان : آدم خاكى ، انسان به وجود آمده از خاك و ساكن در خاك
آيا تاكنون جسمى را كه از روح تركيب شده باشد ، ديدهايد ؟ به يقين ، خير ! از خداوند مىخواهم كه اين جان مصور از آزار خاكيان در امان باشد .
بيت 4 : راندن : دور كردن كم : كه مرا غايت توقع : حد اكثر خواست و انتظار
چرا من شكستهدل را از خود مىرانى ، حد اكثر خواسته من بوسهاى است و آرميدن در كنارت .
بيت 5 : مى بىغش : شراب صاف درياب : در اينجا يعنى بنوش وقت : زمان ، فصل بهار .
شراب صاف و زمان مناسب است ؛ بگير و بنوش . معلوم نيست كه در بهار آينده زنده باشيم .
بيت 6 : لاله : گلى است صحرايى به شكل جام شراب گل : به كنايه دلدار غايب
دوستان در بوستان به ياد دوستان غايب باده مىنوشند و به عبارت ديگر ، آن چنان كه كاسهى لاله به ياد گل سرشار از شراب شادى است ، حريفان نيز در گلستان به ياد ياران غايب به مىگسارى مشغولاند .
بيت 7 : گره : مشكل
مشكل عشق را چگونه مىتوان حل كرد كه كارى بس صعب و دشوار است .
بيت 8 : شوخى : زيبايى ديار : شهر