[ شرح ] غزل 409
بيت 1 : خونبها : ديه ، پولى كه قاتل بايد به بازماندگان مقتول بپردازد . نافه : مادهى خوشبو و گرانبهايى كه از ناف آهو مىگيرند و بهترين آن از ناف آهوى ختن و چين است .
سايهپرور : زير سايهء حمايت كسى بودن . طرف كلاه : لبهى كلاه .
اى محبوبى كه خورشيد در سايه كلاهت به آفاق نور مىافشاند و خاك معطر گذرگاهت با نافه آهوى چين برابرى مىكند و مىتواند خونبها و ديهى آن باشد ! ( منظور اين است كه چهرهى محبوب مانند مهر درخشان روشنىبخش جهان است و غبار راهش همانند نافهء آهوى ختن . )
بيت 2 : نرگس : گلى زيبا ، به كنايه چشم معشوق كرشمه : ناز خرام و خراميدن :
با ناز و غرور راه رفتن .
گل نرگس بيش از حد خودنمايى مىكند ، اى من به فداى چشمان سياهت ! به خاطر خدا بيرون بخرام تا نرگس را شرمنده كنى . يعنى نرگس با ديدن چشمان مست تو ، شرمسار شود و بازارش بىرونق گردد .
بيت 3 : ملك : فرشته ، نويسندهى گناه است .
اى دلدار زيبا ! مرا بكش و اطمينان داشته باش كه با چنين حسن خدادادى كه تو دارى ، هيچ فرشتهاى گناه بر تو نخواهد نوشت .
بيت 4 : آرام و خواب . . . : از آن جهت همواره در چشم و قلب من جا دارى كه وجودت آرامشى براى جهان است .
بيت 5 : با هر ستارهاى . . . : در حسرت ديدارت همهشب ، با ستارگان به درد دل مىنشينم .
بيت 6 : آستانه : درگاه
همهى ياران همصحبت از يكديگر جدا شدند ، ما همچنان در عشق به تو وفاداريم .
بيت 7 : طمع مبر : نااميد مشو عنايت : لطف الهى خرمن غم : تشبيه غم به خرمن دود و آه : آه و ناله .