غزل 375 [ صوفى بيا كه خرقهى سالوس بركشيم ]
1 صوفى بيا كه خرقهى سالوس بركشيم * وين نقش زرق را خط بطلان به سر كشيم
2 نذر و فتوح صومعه در وجه مىنهيم * دلق ريا به آب خرابات بركشيم
3 فردا اگر نه روضهى رضوان به ما دهند * غِلمان ز روضه حور ز جنت به در كشيم
4 بيرون جَهيم سر خوش و از بزم صوفيان * غارت كنيم باده و شاهد به بر كشيم
5 عشرت كنيم ورنه به حسرت كشندمان * روزى كه رخت جان به جهان دگر كشيم
6 سرّ خدا كه در تُتُق غيب منزوى است * مستانهاش نقاب ز رخسار بركشيم
7 كو جلوهاى ز ابروى او تا چو ماه نو * گوى سپهر در خم چوگان زر كشيم
8 حافظ نه حدّ ماست چنين لافها زدن * پاى از گليم خويش چرا بيشتر كشيم