[ شرح ] غزل 25
بيت 1 : حمرا : مؤنث احمر ، سرخ رنگ گل حمرا : گل سرخ صلا : دعوت مردم براى خوردن طعام يا انجام كارى صلاى سرخوشى : دعوت براى خوشگذرانى .
بيت 2 : توبه : پشيمانى و بازگشت از نافرمانى جام زجاجى : ساغر شيشهاى شراب زجاج : بلور ، شيشه چه طرفهاش بشكست : چه آسان آن را شكست .
اساس توبهى زاهدانه كه مانند سنگ سخت محكم مىنمود ، با يك جام شيشهاى شراب خيلى آسان شكسته شد .
بيت 3 : استغنا : بىنيازى بارگاه استغنا : در درگاه بىنيازى خداوند ، مستور و مست ( پاكدامن و گناهكار ) يكسان از عفو و بخشش الهى بهرهمند مىشوند . بنابراين ، باده بياور و به كرم الهى اميدوار باش كه « مستحق كرامت گناهكارانند » .
بيت 4 : رباط : كاروانسرا رباط دو در : كاروان سراى دو در ( دنياى فانى ) ، منظور از دو در ، زادن و مردن است . رحيل : كوچ كردن و رفتن رواق : ايوان و بارگاه طاق معيشت . . . : گذران زندگى چه در مكنت و چه در فقر ، فرقى نمىكند .
در اين دنياى فانى و ناپايدار كه هر لحظه نواى كوچ كردن نواخته مىشود ، گذران زندگى چه در مكنت و چه در فقر چندان تفاوتى ندارد .
هر كرا خوابگه آخر ز دو مشتى خاك است * گو چه حاجت كه به افلام كشى ايوان را
بيت 5 : عهد الست : ابتداى خلقت ، زمان بىابتدا مقام عيش . . . : خوشى بدون رنج امكان ندارد ، از ابتداى خلقت براى فرزندان آدم ابو البشر بلا مقدر شده است .
بيت 6 : هست و نيست : مكنت و فقر سرانجام : عاقبت - منتهاى هر كمالى نقصان است ، همان گونه كه گل پس از شكوفا شدن و به كمال رسيدن ، مىريزد و پرپر مىشود .
بيت 7 : شكوه آصفى : شوكت و عظمت حضرت سليمان ( ع ) اسب باد : قاليچهى حضرت سليمان ( ع ) كه به پهناى يك لشكر بود و با باد حركت مىكرد . منطقطير : منظور گفت و گوى حضرت سليمان ( ع ) است با پرندگان به حكم پروردگار . طرف نبست : چيزى حاصلش نشد . - عظمت حضرت سليمان ( ع ) كه باد تحت امر او بود و زبان طيور را مىدانست ، همه و همه از بين رفت و سليمان چيزى با خود نبرد و همه را گذاشت و گذشت .
بيت 8 : به بالوپر مرو از ره : به مقام و مال دنيا غره مشو . تير پرتابى : تير با برد زياد به مقام و منزلت ثروت فريفته نشو كه تير با برد زياد با همهى بلندپروازى سرانجام به خاك مىافتد . ( فواره چون بلند شود ، سرنگون شود . )
بيت 9 : زبان كلك تو : قلم گوياى تو .