[ شرح ] غزل 24
بيت 1 : صلاح : نيك نامى ، پرهيزكارى ، مستورى ، پارسايى كه به پيمانهكشى . . . : از روز ازل به شرابخوارى شهرت يافتهام .
از منى كه از روز ازل به شرابخوارى مشهور شدهام ، توقع پارسايى و مستورى نداشته باش !
بيت 2 : چارتكبير زدن : ترك تعلقات دنيوى كردن . ( اهل سنت در نماز ميت ، چهار تكبير مىخوانند و اين عبارت اصطلاحى شده است براى آنچه كه مرده است و بايد از آن چشم پوشيد )
موقعى كه من از سرچشمهى عشق وضو ساختم ، بر تمام تعلقات دنيوى چهار تكبير زدم و همه چيز را ترك گفتم .
بيت 3 : مى بده . . . : شرابم بده تا مست و از خود بىخود شوم ، از تقدير الهى با خبرت كنم و اسرار عشق را بر تو فاش سازم تا بدانى شيفتهى جمال چه كسى هستم و شوق ديدار كه را دارم .
بيت 4 : كمر كوه كم است . . . : در تحمل بار گران عشق ، كمر كوه ناتوانتر از كمر مور است ، ولى با اين همه نبايد از لطف الهى مأيوس شد . اى بادهپرست عاشقوش كمتقوى ! از رحمت الهى نااميد مباش .
لطف الهى بكند كار خويش * نكتهى سربسته چه دانى خموش
« حافظ »
بيت 5 : نرگس : گلى زيبا ، به استعاره چشم معشوق ، و نرگس مستانه : چشم خمار و مست معشوق . چشمش مرساد : از چشم بد دور باد طارم فيروزه ، آسمان مينايى
بيت 6 : باغ نظر : ديدگاه چشم ، آنچه در مقابل چشم قرار گيرد . چمنآراى جهان :
خداوند خوشتر از اين غنچه نبست : لب و دهانى زيباتر از لب و دهان نوشين دلدار نيافريد ، جان به قربان اين لب و دهان زيبا باد .
بيت 7 : دولت : لطف و عنايت
حافظ از دولت عشق تو سليمانوار محروم و بىنصيب شد ، يعنى كه همان گونه كه حضرت سليمان با آن همه عظمت و شكوه و جلال و حاكم بودن بر باد ، هنگام مرگ به جز باد ( يعنى هيچچيزى ) با خود نبرد ، حافظ هم با آن همه عشق به تو از وصالت بهرهمند نشد .