تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩

[ شرح ] غزل 346

بيت 1 : رند : وارسته ، پاك‌باز ، قلندر شاهد : معشوق زيبا ساغر : جام مى محتسب : مأمور نهى از منكر بيت 2 : وقت گل : فصل بهار بيت 3 : دردانه : مرواريد درشت غواص : كسى كه در دريا فرومىرود . دريا : ميكده - ميكده اقيانوسى است كه من به اميد صيد مرواريد عشق در آن غوطه‌ور مىشوم و سر به زير آب مىبرم و معلوم نيست از كجا و چه موقع از زير آب سر بيرون بياورم . ( عشق به دردانه ، حافظ به غواص و دريا به ميكده تشبيه شده است . ) بيت 4 : لاله : گلى زيبا به شكل جام شراب نرگس : گلى خوش بو كه به مستى مشهور است . فسق : گناه - گل لاله جام مى به دست دارد و نرگس ، مست و از خود بىخود است ، اما به ما نسبت فسق و گناهكارى مىدهند . خداوندا ! از اين نسبت خلاف شكايت دارم . چه كسى را براى قضاوت انتخاب كنم ؟ بيت 5 : بازكش يك‌دم عنان : لحظه‌اى توقف كن . ترك شهرآشوب : زيبايى كه با جمال خود در شهر آشوب بپاكرده است . اى معشوق زيبايى كه با جمال خودت در شهرآشوب بپاكرده‌اى ! لحظه‌اى توقف كن تا با مرواريد اشك چشم و طلاى صورت زردم ، مسيرت را مملو از طلا و مرواريد كنم . ( اشك به مرواريد و چهره‌ى زرد عاشق به طلا تشبيه شده است . ) بيت 6 : ياقوت و لعل اشك : اشك ، سرشك خونين به ياقوت احمر و لعل سرخ تشبيه شده است . خورشيد بلنداختر « * » : خورشيد والامقام . - من كه از چشمم چشمه‌ى ياقوت لعل ( سرشك ) سرازير است ، هرگز توقعى از خورشيد براى ساختن لعل و ياقوت ندارم . بيت 7 : صبا : نسيم بهارى كج‌دلى : بىسليقگى - اكنون كه ابرهاى بهارى با باران لطيف گلستان را شست‌وشو داده‌اند ، تحصيل علم و كتاب خوانى نشانه‌ى بىذوقى است . بيت 8 : عهد و پيمان . . . : چون فلك در عهد و پيمانش بىاعتبار است ، من عهد با پيمانه‌ى شراب و پيمان با ساغر استوار مىكنم . بيت 9 : من كه . . . : من كه در فقر و تهى دستى استغناى پادشاهان را دارم ، هيچ‌گاه چشم اميدى به فلك سفله‌پرور ندارم . بيت 10 : گرچه . . . : اگر چه غبار تهى دستى بر من نشسته است ، ولى از همت والاى خود شرم دارم كه حتى با آب چشمه‌ى خورشيد ، گرد فقر را از تنم دور كنم . منظور اين است كه حاضر نيستم از هيچ‌كس حتى خورشيد كمك قبول كنم . بيت 11 : چشمه كوثر : چشمه‌اى است در بهشت . بيت 12 : لعلش : لب لعل‌فامش عشوه : فريب ، دلبرى كردن افسانه : داستان غير واقعى
هامش
* عقيده بر اين بوده است كه ياقوت و لعل از جمله سنگ‌هايى هستند كه رنگ خود را از تابش خورشيد مىگيرند .