[ شرح ] غزل 314
بيت 1 : دوش : ديشب بيمارى چشم : بيمارى مخمورى چشم ببرد از دستم : از خود بىخودم كرد . لطف لبت : شيرينى لبت صورت جان مىبستم : زندگى تازه مىيافتم .
چشمانت مرا مىكشت و لبانت جان مىبخشيد .
اى چون لبِ لعلِ تو شِكر نِى * بادام چو چشمت اى پسر نِى
« سعدى »
بيت 2 : خط مشكين : سبزهى عذار ، خط عارض ، موهاى تازه در اطراف دهان و صورت جوانان جام هلالى : منظور دور لب و دهان معشوق است .
عشق من به سبزهى عذار تو تازه شروع نشده ، مدتها است كه از اين جام هلالىشكل ، باده مىنوشم و سرمست مىشوم !
بيت 3 : ثبات : استوارى به جور : به ستم و جفا
از ثبات و استوارى خودم خشنودم كه با وجود تمام ستمهايى كه در راه عشق تو كشيدم ، دست از طلب برنداشتم .
بيت 4 : عافيت : تقوى و رستگارى
از من ميخانهنشين صلاح و تقوى انتظار نداشته باش . چرا كه من از ابتدا كمر به خدمت قلندران بستهام
بيت 5 : فنا : نيستى و مرگ از آن سوى فنا : بعد از مرگ رستم : رستگار شدم ، راحت شدم
در طريق عشق ، پس از مرگ هم خطرهاى زيادى در كمين است . فكر نكنى كه پس از مردن راحت شدهاى .
بيت 6 : تير كجانداز : تير تهمت
بيت 7 : درج : جعبهى مخصوص جواهرات عقيق : سنگى است به شكل بلور « كوارتز » ، از جمله سنگهاى قيمتى درج عقيق : دهان محبوب به جعبهى جواهرات و لبانش به عقيق تشبيه شده است . افسوس : در اينجا ظلم و ستم منظور است .
بيت 8 : صنم : بت ، به استعاره محبوب زيبا لشكرى : سپاهى عاطفت : لطف نگيرد دستم : كمكم نكند .
بيت 9 : شمشاد : درختى بلند و زيبا و محكم
مقام علمى حافظ به اوج فلك رسيده بود ، ولى عشق قامت شمشادگونهى تو از اوج به حضيضم افكند .