[ شرح ] غزل 306
بيت 1 : كوى : منزل ، اقامتگاه مجال : فرصت ، رخصت وصول : رسيدن دولت وصل :
وصال يار به دولت تشبيه شده است . اصول : نظم و ترتيب
اگر از نعمت ديدار تو برخوردار شوم ، از پريشانى خلاص مىشوم و سر و سامان پيدا مىكنم .
بيت 2 : قرار : صبر و شكيبايى نرگس : گلى است زيبا ، به كنايه چشم مخمور دلدار رعنا : زيبا فراغ : آسايش دو جادو : دو چشم افسونگر مكحول : سرمه كشيده « * »
بيت 3 : در تو : در خانهى تو به هيچ باب : به هيچ طريق
بيت 4 : ملول : دلتنگ
بيت 5 : من شكستهى بدحال . . . : من ناتوان و بيمار ، هنگامى زندگى پيدا خواهم كرد كه كشتهى شمشير عشق تو شوم .
اقتلوني اقتلوني يا ثِقات * انّ فى قَتلى حياتٌ فى حيات « * * »
« حسين منصور حلاج »
بيت 6 : قرارگاه نزول : اقامتگاه
صد شكر خدا را كه نشسته است به شادى * گنج غمت اندر دل ويرانهام امشب
« فروغى بسطامى »
بيت 7 : جواهر مهر : مهر و محبت دلدار به جواهر تشبيه شده است . چو : چون صيقل : جلا مصقول : صيقلدادهشده
چون دل من از جواهر محبت تو ، جلا يافته است ، از زنگار و تيرگى حوادث هم در امان خواهد بود .
بيت 8 : به حضرت تو : در پيشگاه تو بيدل : عاشق دل از دست داده مقبول : پذيرفته .
بيت 9 : اهل عقول : عاقلان ، چون عاقلان را با عشق و عاشقان را با عقل سر و كارى نيست .
با درد عشق بسوز و بساز . خاموش باش و اسرار عشق را نزد عاقلان فاش نكن .
با مدعى مگوييد اسرار عشق و مستى * تا بىخبر بميرد در درد خودپرستى
« حافظ »
هامش
* دربارهى « سرمه » به غزل 258 بيت 6 نگاه كنيد .
* * دوستان مرا بكشيد ، زيرا زندگى من در مرگ من است .