[ شرح ] غزل 18
بيت 1 : ساقى : كسى كه جام شراب به ديگران مىدهد . مواعيد : وعدهها مرواد : نرود وان مواعيد . . . : به وعدههايى كه دادى ، عمل كن .
بيت 2 : حريفان : هم پيالهها ، دوستان همدل دل مىدادت : از دلت مىآمد ، به اين كار راضى بودى ؟
تعجب مىكنم كه چگونه راضى شدى مدتى از دوستان وفادار و هم دلت جدا بمانى ! دلت به اين جدايى راضى بود ؟
بيت 3 : دختر رز : دختر انگور ، به استعاره شراب
سلام ما را به دختر رز ( شراب ) برسان و بگو از پردهى غم برون آى و از جام وصلت ما را سيراب كن كه دعاى خير ما سبب آزادى تو از زندان خم شد .
بيت 4 : خوشى حريفان و دوستان زمانى است كه تو مجلس بزم آنان را با قدمت منور كنى . هر دلى كه تو را شاد نخواهد ، هميشه غمين بادا .
« مر » به معنى به ، براى ، گاهى زائد و براى زينت كلام به كار است . از اداتى كه پيش از مفعول صريح و نيز براى افادهى حصر و اختصاص مىآيد . « * »
من ندانم به نگاه تو چه رازى است نهان * كه مر آن راز توان ديدن و گفتن نتوان
« رعدى آذرخشى »
بيت 5 : رخنه نيافت : نقصان نپذيرفت . بوستان سمن و سرو . . . : همه تشبيهات رخسار زيبا و قامت رعناى دلدار است . چشم بد : چشم زخم
خدا را شكر كه در اين ايام جدايى صدمهاى به تو نرسيد .
بيت 6 : تفرقه : جدايى دولت مادر زاد : خوشبختى ذاتى
چشم زخم حسودان از تو دور باد كه به حمد اللّه به سبب خوش طالعى ذاتى ، دوباره به جمع دوستان پيوستى .
بيت 7 : كشتى نوح : به استعاره منظور جام شراب است كه به شكل كشتى مىساختهاند .
حافظ اگر از شراب فاصله بگيرى ، غم زمانه بنيادت را به باد مىدهد .
هامش
*بسوزند چوب درختان بىبر * سزا خود همين است مر بىبرى را« ناصر خسرو »بگريند مر دوده و ميهنم * كه بىسر ببينند خسته تنم« عنصرى »