[ شرح ] غزل 286
بيت 1 : دوش : دوشينه ، ديشب كاردانى تيزهوش : دانشمندى هوشمند سرّ مىفروش : راز عارف و مرشد
شب گذشته دانشمندى تيزهوش و دانا محرمانه به من گفت . . .
بيت 2 : . . . گفت كه « كارها و مشكلات جهان را بر خود سخت مگير ، زيرا طبيعت جهان لجباز اين است كه با مردم سختگير ، سختگيرانه رفتار كند و آنان را ناكام گذارد .
بيت 3 : وانگهم : بعد از آن ، سپس زهره : مطربه فلك ، رقاصه فلك ، صورت پنجم فلكى بربط : نوعى ساز . - سپس آن مرشد كامل ، جامى از باده به من داد كه از فروغ و روشنايى آن در آسمان ، زهره با نواى بربط به رقص درآمد و بانگ نوشانوش سر داد .
بيت 4 : زخم : به ايهام ، زخمهى مضراب ، ضربه چنگ : نوعى ساز سيمى كه با انگشت دست نوازند . مضراب : به ايهام ، آلت كوچك فلزى كه با آن تار مىنوازند . ( زخمه )
پير گفت : « مانند جام شراب باش كه در عين خونيندلى ، غم خود را پنهان نگه مىدارد و خندهكنان ، دلشادت مىكند ، مثل چنگ مباش كه با زخمهاى ، فريادت بلند شود . « * » ( « لغزش شراب » در جام به خنده ، « سرخى شراب » در ساغر به خونيندلى و « نواى چنگ » به فرياد تشبيه شده است . )
بيت 5 : سروش : جبريل ، فرشتهى پيامرسان
تا عارف كامل و عاشق صادق نشوى ، رازى از اسرار عشق بر تو آشكار نخواهد شد ، زيرا نامحرم هستى و پيام جبريل به گوش بيگانه نمىرسد .
بيت 6 : درّ : مرواريد درشت حديث : نصيحت ، پند
بيت 7 : در حريم عشق . . . : آستان مقدس عشق ، مكان بحث و گفتوگو نيست . در آنجا بايد با تمام وجود فقط چشم و گوش بود . بيت 8 : بر بساط نكتهدانان . . . : در حضور دانشمندان و فضلا ، خودنمايى و اظهار فضل نشانهى بىخردى و خلاف ادب است . در چنين محفلى يا بايد عالمانه سخن گفت يا خاموش نشست .
بيت 9 : صاحب قران : خوش طالع و بلنداختر ، « قران » نزديك شدن دو ستاره در يك برج مانند زهره و مشترى . برج : هريك از دوازده بخش دايرهى منطقه البروج
اى ساقى ! مى بده كه وزير بزرگ زمان ، خواجه جلال الدين تورانشاه عيبپوش و گناه بخش ، از بادهنوشى و قلندرى حافظ آگاه است و او را خواهد بخشيد .
هامش
* منظور خواجه از « چنگ » در اين بيت ، شايد تار يا ساز سيمى ديگرى باشد كه با زخمه نواخته مىشود .