تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١

[ شرح ] غزل 273

بيت 1 : شفيق : مهربان درست پيمان : وفادار حريف خانه : رفيق حريف گرمابه : صوفيان به صورت دسته جمعى به حمام مىرفته‌اند . - اگر دوست دلسوز و مهربان و باوفايى هستى ، در غم و شادى شريك و غمخوار و ياور من باش . بيت 2 : شكنج زلف : پيچ و خم و جعد گيسو - گيسوى خم اندر خم پريشانت را در مسير باد قرار مده كه خاطر ما را پريشان كنى . آشفته حالى عاشقانت را مخواه و خود را بىاعتنا نشان مده ، مگو كه پريشانى عشاق براى من اهميت ندارد . بيت 3 : گرت هواست : اگر مايلى آب حيوان : آب‌حيات خضر : در اينجا منظور « پير راهنما » است . اسكندر : در اينجا منظور « پادشاه وقت » است . اگر ميل هم‌نشينى با حضرت خضر نبى را دارى ، تو هم مانند آب‌حيات كه خود را از چشم اسكندر پنهان نگه داشت ، خودت را پنهان كن . « * » بيت 4 : زبور : كتاب حضرت داود پيامبر ، پدر حضرت سليمان ( ع ) - حضرت داود صدايى خوش داشته و سرودهاى مذهبى كتاب زبور را با لحن زيبايى مىخوانده است كه به « مزامير داود » معروف بوده است . زبور عشق‌نوازى : در اينجا منظور خواندن غزل‌هاى عاشقانه است . نوگل : منظور دلدار است . بلبل غزل‌خوان : عاشق بىقرار هر مرغى قادر نيست كه مزامير داود را با لحن خوش بخواند . تو اى دلدار زيبا ، بيا و نوگل اين بلبل غزل‌خوان ( حافظ ) باش . بيت 5 : خداى را : به خاطر خدا - تو را سوگند به خداوند ، طريق خدمت‌گزارى و بندگى را به من واگذار كن و تو فرمانرواى من باش كه قباى فرماندهى بر اندام تو برازنده است . بيت 6 : حرم : جايگاه مقدس و بارگاه مقدسان صيد حرم : پرنده‌اى كه در سرزمين و حوالى حرم باشد ، كشتن و شكار كردن آن حرام است . - زنهار كه ديگر بر دل من كه صيد حرم عشق مقدس تو است ، شمشير جفا مكش و از آنچه تا كنون با دل من كرده‌اى ، نادم و پشيمان باش . بيت 7 : تو شمع انجمنى . . . : تو روشنىبخش محفل عاشقانى ، به همه بىريا مهر بورز و تبسم كن و از اين كه عاشقان پروانه‌وار ، هستى وجود خود را در گرد آتش رخسار تو فنا مىكنند ، خوشحال باش . بيت 8 : نظربازى : با لطف و محبت به ديگران ( عاشقان ) نگريستن نادر : كمياب نهايت دلبرى ، نظر عنايت به عاشقان داشتن است ، سعى كن كه در اين راه از نادران دوران باشى . بيت 9 : خموش حافظ . . . : حافظ ! آرام باش و از بىمحبتى دلدار شكوه مكن ، كسى به تو نگفت بر زيبارخان بنگرى و عاشق شوى . ( خود كرده را تدبير نيست . )
هامش
* درباره‌ى « اسكندر » و « خضر » و « آب‌حيات » به زيرنويس غزل 39 نگاه كنيد .