[ شرح ] غزل 269 « * »
بيت 1 : دلا : اى دل رفيق سفر : سفر به رفيق تشبيه شده است . بخت نيكخواهت :
طالع سازگارت ( شرح سودى ) - اى دل ! بهترين رفيق مسافرت تو همين آسايش و استراحتى است كه در وطن از آن برخوردارى و مطمئنترين راهنماى سفرت ، نسيم دلانگيز باغ شيراز است . بهتر از اين چه مىخواهى ؟
بيت 2 : جانان : دلدار سير معنوى : سير انفس ، تحقيق ، مطالعه و به نظاره نشستن زيبايىهاى عالم درون ، نقطهى مقابل سير آفاق .
اى درويش از منزل معشوق ( شيراز ) آهنگ سفر مكن كه همين مسافرت معنوى و وصول به حق و حقيقت و سير انفس در شيراز و گوشهى خانقاه براى تو كافى است .
بيت 3 : و گر كمين بگشايد . . . : اگر غمى به تو روى آورد و دلگرفته شدى ، به آستان مقدس پير و مرشد راهنمايت پناه ببر و از او چارهجويى كن .
بيت 4 : مصطبه : سكو ، محلى در اتاق بالاتر از سطح زمين ، تختگاه ، جايگاه بزرگان و صدرنشينان
در بالاى تختگاه ميكده بنشين و شراب بنوش كه بيش از اين به تو نمىرسد و برايت كافى است .
بيت 5 : صراحى : تنگ شراب مى لعل : شراب گلگون
بيت 6 : زمام : عنان ، اختيار زمام مراد : « مراد » به « زمام » تشبيه شده است .
رسم فلك بر اين است كه هميشه نادانان را به دولت و عزت برساند . تو به علت فضل و علم از رسيدن به مراد محرومى .
بيت 7 : مألوف : انس گرفتهشده عهد يار قديم : علاقهمندى و پيمان به ياران و دوستان
هواى وطن محبوب و مشكل مفارقت از ياران و دوستان ، بهترين دليل براى پوزش و معذرت از كسانى است كه قرار بوده با آنان به سفر به روى .
بيت 8 : انعام : لطف و عنايت و بخشندگى
بيت 9 : ورد : دعا
هامش
* يكى از اميران خليج فارس خواجه حافظ را به همراه عدهاى از مشايخ آن زمان دعوت مىكند . ابتدا خواجه با اين مسافرت موافقت مىكند و دوستان را اميدوار به همسفرى مىكند ، ولى از آنجايى كه دل از شيراز نمىكنده است ، در پى بهانهاى براى نرفتن ، دل را خطاب قرار مىدهد و اين غزل را مىسرايد .