[ شرح ] غزل 266
بيت 1 : لولى : كولى ، زيباى سرمست و غزلخوان شورانگيز : شادىبخشوش : مانند دروغوعده : كسى كه قول و وعده دروغ مىدهد . قتال : آدمكش رنگآميز : حيلهگر
دلدارى زيبا ، سرمست ، عاشقكش ، نيرنگباز و وعده خلاف ، دل از كفم ربوده است .
بيت 2 : جامهى تقوى : لباس زهد و پرهيزكارى خرقهى پرهيز : جامهى تقوى و لباس پرهيز « تشبيه »
بيت 3 : عبير : مادهاى خوشبو
نقش خيال خال مشكين تو را با خودم به گور مىبرم تا خيال خال مشكين تو ، خاك گور مرا معطر كند . ( با تكرار حرف « خ » در اين بيت واجآوايى صورت گرفته است . )
بيت 4 : فرشته : مخلوقى است روحانى و ملكوتى ، داراى سيرتى نيكو و بىبهره از موهبت اختيار « * » - چون فرشته مخلوقى است روحانى و از موهبت « اختيار » بىبهره ، لذا از ضعفهاى انسانى به دور است ، براى تكامل خود نيازى به داشتن عشق ندارد و حسن و زيبايى را هم نمىشناسد . پس تو اى ساقى ! پيمانهى عشق را بياور و شراب محبت را كه مانند گلاب معطر است ، بر خاك حضرت آدم ابو البشر بريز كه از نسلش زيبارخ با عشق آشنايى چون تو به وجود آمده كه برتر از فرشته است . « * * »
بيت 5 : پياله : منظور جام پر از شراب است . سحرگاه حشر : صبح روز قيامت هول : ترس به مى ز دل . . . : تا با خوردن شراب در حالت مستى بيم عذاب روز قيامت را از دل بيرون كنم « اعتقاد به معاد »
بيت 6 : ولا : دوستى دستآويز : پشتگرمى ، دلگرمى
بيت 7 : هاتف غيب : صداى غيبى
هاتف غيبى ميكده ، ديشب ندا داد كه به دادهى حق و تقدير الهى رضا بده .
بيت 8 : حايل : مانع حجاب : پرده ، مانع
هامش
* از آن جايى كه حسن و عشق به هم وابستهاند ، پس فرشته قادر به درك عشق نيست . « ابو على سينا » .« جلوهاى كرد رخش ديد ملك عشق نداشت * عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد »* * توضيح اين كه در « شرح سودى » و نسخه « بركهاوز » مستشرق آلمانى ، مصراع اول بيت 4 چنين است :به شكر آن كه به حسن از ملك ببردى گوى * بخواه جام و گلابى به خاك آدم ريزكه اين بيت ، تأييد برترى آدم است . امروزه هم رسم است كه قبور اموات را با گلاب شستوشو مىدهند و در اين بيت گلاب استعاره از شراب است .