[ شرح ] غزل 252
بيت 1 : رندان : حريفان ميگسار ، دوستان وارستهى خوشگذران
بيت 2 : خرم آن روز . . . : چه روز خوشى خواهد بود ، آن روزى كه با چشمان اشكبار به ميكده بروم و بار ديگر خاك در ميخانه را با اشك چشم آبپاشى كنم .
بيت 3 : معرفت : درك و فهم و هنرشناسى خدا را سببى : خدايا وسيلهاى فراهم كن گوهر : مرواريد به استعاره ، غزليات حافظ كه اثر هنرى اوست .
بيت 4 : حق صحبت ديرين نشناخت : حق دوستى ديرينه را به جا نياورد . حاش للّه كه روم . . . : محال است كه من مانند يار پيمانشكن باشم و به دنبال دلدار ديگرى بروم .
بيت 5 : مساعد شود : مساعدت و يارى كند . دايرهى چرخ كبود : آسمان نيلگون پرگار دگر : منظور تدبير و حيله دگر است .
اگر بخت يارى كند و خدا بخواهد ، با حيله و تدبير ديگرى دلدار از دست رفتهام را پيدا مىكنم و به وصالش مىرسم .
بيت 6 : عافيت : آسايش و سلامت شوخ : گستاخ
اگر عشوههاى گستاخ و گيسوان مشكين و مكار و كرشمههاى دلرباى او دست از سرم بردارند ، دل از عشق او بر مىكنم و كنج آسايش را بر مىگزينم .
بيت 7 : دستان : سرود و آواز دف : دايره زنگى
بنگر كه چگونه راز پنهان ما را با ساز و آواز بر سر هر بازارى فاش كردند !
بيت 8 : قصد : تصميم به كشتن گرفتن
بيت 9 : واقعه : حادثه باديه : بيابان غرقه گشتن : منظور از « غرقه » در اين مصراع نابودى و جان سپردن است .