غزل 251 [ شب وصل است و طى شد نامهى هجر ]
1 شب وصل است و طى شد نامهى هجر * سَلامٌ فِيهِ حَتّى مَطلَعِ الفَجر
2 دلا در عاشقى ثابت قدم باش * كه در اين ره نباشد كار بىاجر
3 من از رندى نخواهم كرد توبه * وَ لَو آذَيتَنىِ بِالهَجرِ و الحَجر
4 برآى اى صبح روشندل خدا را * كه بس تاريك مىبينم شب هجر
5 دلم رفت و نديدم روى دلدار * فغان از اين تطاول آه از اين زجر
6 وفا خواهى جفاكش باش حافظ * فَانّ الرّبحَ وَ الخُسرانَ فِي التّجر