[ شرح ] غزل 251
بيت 1 : شب وصل است . . . : امشب شب قدر و وصال است و هجران به پايان رسيده ، وصال جانان دست داده در اين شب سلامتى ، خوشبختى و سعادت تا طلوع خورشيد برقرار است .
بيت 2 : اجر : مزد و پاداش
بيت 3 : هجر : هجران حجر : منع كردن
من از وارستگى و روش قلندرى و عشقورزى دست بر نخواهم برداشت ، حتى اگر من را با هجرانت و يا منع از عشقت بيازارى .
بيت 4 : برآى : طلوع كن صبح روشندل : به كنايه منظور دلدار است . ( بيت 5 ، مؤيد اين نظر است . ) خدا را : به خاطر خدا شب هجر : شب فراق ، شب جدايى
اى دلدار ! به خاطر خدا بيا و ما را از لذت وصالت ، شاد كن ، چرا كه شب جدايى بسيار دلتنگكننده است .
بيت 5 : دلم رفت : دل از كفم بيرون شد تطاول : ظلم و ستمگرى
بيت 6 : وفا خواهى . . . : اى حافظ ! اگر طالب وفا هستى ، بلا و جفا را به جان بخر ، چون در هر معامله و تجارتى سود و زيان باهماند . براى وصال دلدار بايد دشوارى و محنت را تحمل كنى .