[ شرح ] غزل 241
بيت 1 : معاشران : دوستان حريف شبانه : دوست شبهاى قديم ، همصحبت شبهاى ميگسارى ، مورد خطاب ياران زمان گذشتهى حافظ است . مخلصانه : بىريا
دوستانى كه دور هم جمعيد ، از اين رفيق قديم بزم شبانهى خود ياد كنيد و حق دوستى و خدمت بىرياى او را فراموش نكنيد .
بيت 2 : چغانه : نوعى ساز از خانوادهى ضرب چنگ : سازى 46 سيمه كه با انگشت دست مىنوازند .
هنگامى كه در حال مستى و سرخوشى از نغمهى چنگ و چغانه محظوظ مىشويد ، از آه و نالهى عاشقان دل از دست داده ياد كنيد .
بيت 3 : لطف باده : صفا و تأثير باده
موقعى كه تأثير شراب در چهرهى ساقى پرتو افكند و زيبايى او را صدچندان كرد ، با آواز و ترانه ، بيدلان عاشق را به ياد بياوريد ( جاى ما را هم خالى كنيد . )
بيت 4 : ميان : كمر مراد : معشوق ميان مراد : كمر دلدار ميانه : جمع ، محفل
همينكه دست مشتاقتان را در كمر معشوق انداختيد و او را در آغوش كشيديد ، از عهد و پيمان دوستى ما در محفلتان ياد كنيد .
بيت 5 : سمند : اسب سمند دولت : دولت و خوشبختى به سمند تشبيه شده است .
سركشيده : موقر و گردن افراشته « بر وفق مراد » به سر تازيانه « * » : از راه كرم و جوانمردى
وقتى كه روزگار بر وفق مراد شما در گردش است و سمند دولتتان گردن افراشته مىتازد ، از همرهان به مراد نرسيده ، از راه كرم و جوانمردى ياد كنيد .
بيت 6 : نمىخوريد زمانى . . . : اى خوشبختان به مراد رسيده كه غم ياران وفادار را به دل راه نمىدهيد . به خاطر داشته باشيد كه زمانه پيمانشكن است و هميشه بر طبق مراد شما نخواهد گشت !
بيت 7 : ساكنان صدر جلال : اى به عزترسيدگان از راه مرحمت و مهربانى از حافظى كه همواره بر آستانهى اقامتگاه شما ، چهرهى ارادت بر خاك مىساييده ، ياد كنيد .
هامش
* چيزى را به اشارهى سر تازيانه به كسى عطا كردن و مورد تفقد قرار دادن ، دوستان را به نيكى ياد كردن ( لغتنامه دهخدا ) «point to» تازيانه شلاق نرم و نازكى است ، در دست اسب سوار كه گاهى هنگام سوارى ، آن را نوازشگونه به اسب مىزند .