[ شرح ] غزل 240
بيت 1 : آذار : برج حوت ( از 15 اسفند تا 15 فروردين ) ، در اينجا منظور آخر زمستان و اول بهار است . برآمد « * » : پديدار شد - ابرهاى بارانزاى بهارى پديدار شدند و باد نوروزى وزيدن آغاز كرد ، در اين فصل زيبا براى مى و مطرب پول لازم دارم ، كدام سخاوتمند ، نياز مرا برآورده مىكند ؟ ! بيت 2 : شاهدان : زيبارويان جلوه : خودنمايى شرمسار كيسهام :
بىپولم مفلسى : تهىدستى صعب است : مشكل است . - زيبارويان در حال عشوه و خودنمايى هستند و من شرمسار كيسه . تحمل بار عشق و تهىدستى مشكل است ، اما چارهاى نيست بايد آن را پذيرفت .
بيت 3 : قحط : نايابى جود : سخاوت ، بخشش و كرم .
چون مروت ناياب شده و سخاوتمندى پيدا نمىشود ، نبايد آبرو را به اميد كرم ناكسان از بين برد ، بهتر است بهاى شراب و گل را با فروش لباس تأمين كرد . « * * »
بيت 4 : گوييا . . . : به نظر مىرسد كه خوشبختى به من روى خواهد كرد ، زيرا به هنگامى كه من مشغول نيايش صبحگاهى بودم ، صبح صادق طلوع كرد و روشنايى آشكار شد و من آن را به فال نيك گرفتم . صبح صادق : صبح روشن و واقعى كه پس از صبح كاذب طلوع مىكند . صبح كاذب : اولين روشنايى روز ، قبل از صبح صادق كه آن را دم گرگ مىگويند .
بيت 5 : از كريمى گوييا . . . : گل با لبى پرخنده به باغ آمد . به نظر مىرسد كه از شخص بخشندهاى خبر خوشى شنيده باشد . بيت 6 : رندى : با توجه به كلمهى نيكنامى در مصراع دوم ، رندى بايد ضد نيكنامى ( بدنامى ) باشد . - اگر مدتى را به رندى و عيارى و بدنامى صرف كرديم ، اكنون بايد مدتى را هم صرف خوشنامى كنيم .
بيت 7 : لطايف : خوبىها تطاول : ستمگرى لعل : از سنگهاى قيمتى به رنگ سرخ بيت 8 : سلطان : با توجه به عبارت « مظلومان عشق » ، سلطان در اينجا حاكم كشور دل ( محبوب ) معنى مىدهد . - اگر عنايت محبوب شامل عشاق مظلوم نشود ، عاشقان ستمديده روى آسايش به خود نخواهند ديد . بيت 9 : شعر تر : شعر لطيف و دلنشينى كه حكايت از احساس درونى شاعر دارد . از شعر ترش خون مىچكيد : شعر غمانگيز مىسرود .
هامش
* « آذار » يك ماه تركى است ، به مدت سى روز ، از 15 اسفند تا 15 فروردين .ابر آذارى برآمد از كنار كوهسار * باد فروردين بجنبيد از كنار مرغزاراين يكى گل برد سوى كوهسار از مرغزار * وان گلاب آورد سوى مرغزار از كوهسار« منوچهر دامغانى »
* * به عقيدهى « ميرداماد » استاد فلسفه و حكمت دار العلم اصفهان همتاى شيخ بهايى و معلم ملا صدرا ، اين غزل عرفانى نيست و مربوط به زمانى است كه حافظ هنوز وارد حكمت عملى نشده ، جوان است و عاشق و مفلس !