[ شرح ] غزل 217 « * »
بيت 1 : وقتى : زمانى دلى : دلبرى ، محبوبى گفتمى : مىگفتم
بيت 2 : گرداب : غرقاب ، محلى در دريا كه آب مانند قيف به دور خود مىچرخد و با شتاب پايين مىرود . جايى كه هلاك در آن تقريبا حتمى است . گرداب غم : غم به گرداب تشبيه شده است . به تدبيرش : به چارهجويى او
اى مسلمانان ! من هم زمانى دلدارى داشتم كه تمام مشكلاتم را با او در ميان مىگذاشتم و با راهنمايىهاى عاقلانهى او اميد رهايى از ورطهى هولناك حوادث را داشتم .
بيت 3 : استظهار : پشتگرمى
دلدارى داشتم ، دردشناس و مصلحتانديش كه مايهى پشتگرمى همهى صاحبدلان بود .
بيت 4 : دامنگير : كنايه از كسى يا چيزى كه باعث توقف اضطرارى در جايى بشود كه در اينجا منظور كوى دلدار است .
اين دلدار مصلحتانديش و همدرد من در كوى خودش از دست من رفت . خداوندا ! محله دلدار عجب مكان دامنگيرى بود .
بيت 5 : حرمان : نااميدى هنر : در اينجا فن « * * » و عشق معنى مىدهد .
عشق همانند هنرهاى ديگر خالى از نااميدى و ناكامى وصال نيست ، اما اين ناكامى براى من بسيار مشكل و جانكاه بود .
بيت 6 : كاردان : عاقل ، آزموده
بيت 7 : تعليم سخن كرد : هنر آموخت حديثم : حكايتم ، قصهام
بيت 8 : مگو ديگر . . . : ديگر از حافظ به دانا بودن ياد مكن كه او جاهلى بيش نيست .
هامش
* حافظ اين غزل را در سوگ همسرش سروده است .
* * خود حافظ در مصراعى عشق را هنر معنى فرموده و مىفرمايد :عشق مىورزم و اميد كه اين « فن » شريف * چون هنرهاى دگر موجب حرمان نشود