غزل 213 [ گوهر مخزن اسرار همان است كه بود ]
1 گوهر مخزن اسرار همان است كه بود * حقهى مهر بدان مهر و نشان است كه بود
2 عاشقان زُمرهى ارباب امانت باشند * لاجرم چشم گهر بار همان است كه بود
3 از صبا پرس كه ما را همهشب تا دم صبح * بوى زلف تو همان مونس جان است كه بود
4 طالب لعل و گهر نيست و گرنه خورشيد * همچنان در عمل معدن و كان است كه بود
5 كشتهى غمزهء خود را به زيارت درياب * زان كه بىچاره همان دلنگران است كه بود
6 رنگ خون دل ما را كه نهان مىدارى * همچنان در لب لعل تو عيان است كه بود
7 زلف هندوى تو گفتم كه دگر ره نزند * سالها رفت و بدان سيرت و سان است كه بود
8 حافظا بازنما قصهء خونابهى چشم * كه بر اين چشمه همان آب روان است كه بود