تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣

[ شرح ] غزل 189

بيت 1 : طاير : پرنده ، مرغ طاير دولت : طاير اقبال ، « اقبال نيك » به مرغ تشبيه شده است . باز : دوباره باز گذارى بكند : كمك كند بازآيد : مىآيد قرار : آرامش اگر بخت مساعدت كند ، دلدار خواهد آمد و با وصالش آرامشى حاصل خواهد شد . بيت 2 : دست‌گه : توانايى ، استطاعت در و گهر : به استعاره اشك چشم اگر چه از شدت گريستن ديگر اشكى در خزينه‌ى چشم باقى نمانده تا نثار قدم دوست شود ، اما به هر حال چشم آن قدر خون دل مىخورد تا اشك خونينى كه لايق نثار قدم دوست باشد حاصل كند . بيت 3 : لعل : از سنگ‌هاى قيمتى به رنگ سرخ لعل لب : لب به لعل تشبيه شده است . بكند چاره‌ى من ؟ : آيا درد من را درمان مىكند ؟ هاتف : سروش غيبى ديشب از خود پرسيدم كه آيا از لب لعل او بوسه‌اى نصيب من خواهد شد ؟ ! سروش غيبى ندا داد كه واثق باش به الطاف خداوندى و حتما به مرادت خواهى رسيد . بيت 4 : كس نيارد : هيچ‌كس جرأت ندارد باد صبا : باد بهارى گوش‌گذارى : به گوش كسى رساندن هيچ‌كس جرأت ندارد كه قصهء عشق ما را نزد او بيان نمايد ! ، مگر آن كه باد بهارى بتواند سرگذشت ما را به گوش او برساند . بيت 5 : باز : شاهين ، پرنده‌ى تيزپرواز شكارى باز نظر : شاهين چشم ، چشم به شاهين تشبيه شده است . ( « باز » و « باز » ، جناس ) تذرو : قرقاول ، منظور معشوق است . شاهين چشمم را به سوى معشوق به پرواز درآورده‌ام ؛ باشد كه دل او را شكار كند . يعنى با اشارات چشم ، شدت عشقم را به دلدار نشان داده‌ام به اميد آن كه بتوانم دل او را رام كنم ! بيت 6 : شهر خالى است . . . : شهر از عشاق خالى شده است . آيا ممكن است جوانمردى دست از آستين بيرون آورد و خلأ عشاق را چاره‌سازى كند ؟ بيت 7 : دركشد : بنوشد دفع كردن : رفع كردن - صاحب كرمى كجاست كه مسكينى از بزم شادى او جرعه‌اى بنوشد و از خمارى خارج شود . بيت 8 : يا وفا . . . : يا وفاى به عهد ، يا مژده‌ى وصال و يا خبر مرگ پرده‌دار ، آيا فلك يكى از اين سه خواست مرا اجابت مىكند ؟ بيت 9 : حافظا گر نروى . . . : حافظ ! اگر از آستان دولت‌سراى دوست ، دور نشوى ، مطمئنا روزى محبوب هنگام خروج از خانه تو را خواهد ديد و از عنايت او برخوردار خواهى شد .
« حضورى گر همىخواهى از او غايب مشو حافظ »
ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 403 | شمس الدين حافظ