[ شرح ] غزل 135
بيت 1 : عزم سفر : تصميم به مسافرت رفتن
بيت 2 : به هرزه : بطالت ، بيهودگى ، بىكارگى
بيت 3 : نگار : دلدار
بيت 4 : شمع صبحدم : به ايهام ، شمعى كه به آخر رسيده و صبح به هنگام خاموش شدن روشنى بيشترى مىدهد . مهر : به ايهام ، خورشيد كار و بار : منظور ايامى است كه به بطالت سپرى مىشود .
مانند نور شمع پرنور صبحگاهى و فروغ خورشيد درخشان و روز روشن براى من واضح و آشكار و روشن گرديده كه عمرم را بىمى و معشوق ، بيهوده تلف مىكنم و لذا بطالت بيش از اين مصلحت نيست و از امروز بايد به كار مى و معشوق پردازم .
بيت 5 : به ياد چشم خراب تو : به ياد چشم مست و خمار تو خود را خراب خواهم كرد : مست و از خود بىخود خواهم شد . بناى عهد قديم . . . : بنياد و پايهى عهدى را كه در ازل با تو بستهام ، محكمتر خواهم كرد .
بيت 6 : صبا : باد صبا ، نسيم بهارى ، پيك عشاق نكهت : بوى خوش جان خون گرفته چو گل : جان آغشته به خون دل كه مانند گل سرخ است .
باد بهارى كجاست تا جان به خون آغشتهام را فداى بوى خوشى كنم كه او از سر گيسوى مشكين يار مىآورد .
بيت 7 : نفاق و زرق : دورويى و رياكارى رندى : وارستگى و يكرنگى