[ شرح ] غزل 101
بيت 1 : كار بىبنياد : كار بىاساس و لغو رند : لاقيد ، قلندر
شرابنوشى و خوشگذرانى پنهانى و رياكارانه و ترس از افشا شدن ، كارى است بيهوده و ملالآور . از اين پس ما هم مانند رندان بىپروا و بدون اهميت به نظر ديگران آشكارا عمل مىكنيم ، هر چه مىخواهد بشود ، بشود ، مهم نيست !
بيت 2 : گره ز دل بگشا : غم به دل راه مده و در فكر چگونگى گردش افلاك و اسرار روزگار مباش كه تاكنون هيچ مهندسى نتوانسته است اين مسئله را پاسخ بگويد .
« آن كه پرنقش زد اين دايرهى مينايى * كس ندانست كه در گردش پرگار چه كرد »
بيت 3 : انقلاب زمانه : دگرگونى روزگار چرخ : فلك ، سپهر ، زمانه فسانه : داستان ، حكايت - كاسه شراب را مؤدبانه دست بگير ، زيرا كه كاسهى شراب از خاك پيكر جمشيد و قباد و بهمن ( سه شاهنشاه با عظمت عهد باستان ) تركيب يافته و رعايت ادب در برابر پادشاهان ضرورى است .
بيت 5 : كاووس : كيكاووس ، يكى از پادشاهان عهد باستان كى : كيقباد ، يكى ديگر از شاهنشاهان عهد باستان جم : جمشيد شاه - چه كسى آگاهى دارد كه به سر كيكاووس و كيقباد چه آمد و سرير سلطنت و تاج و تخت جمشيد چگونه نابود شد ؟ !
بيت 6 : حسرت : افسوس ، دريغ خون ديده : اشك خونين چشم شيرين و فرهاد :
دربارهى داستان عشقى شيرين و فرهاد ، به زيرنويس غزل 54 مراجعه شود .
بيت 7 : لاله : گلى است صحرايى ، به شكل جام شراب
گويى گل لاله از بىوفايى روزگار اطلاع داشت كه از آغاز تولد تا دم مرگ ، جام باده در دست داشت .
« تو دلسياهى لاله بين به وقت چنين * كه يك نفس نكند ساغر شراب رها »
بيت 8 : زمانى : مدتى خرابآباد : كنايه از روزگار خراب به ظاهر آباد است .
بيا با نوشيدن شراب ، از خود بىخود شويم ، شايد در اين روزگار ناپايدار به گنجى دست يابيم . « * »
بيت 9 : مصلّا : تفريحگاهى در اطراف شيراز آب ركناباد : نام نهرى است در شيراز كه از تنگ اللّه اكبر در اطراف شيراز سرچشمه مىگيرد و تفريحگاه مردم است .
بيت 10 : قدح مگير . . . : مانند حافظ به همراه نواى موسيقى شراب بنوش كه نواى چنگ ، شادىبخش دل است .
هامش
* اشارهاى است به وجود گنج در خرابهها .