[ شرح ] غزل 100
بيت 1 : ذكرش به خير باد : يادش به خير
بيت 2 : نام و ننگ : آبرو
ديشب ، پير بادهفروش گفت ؛ شراب بنوش و غم دل را از بين ببر . به او گفتم كه با نوشيدن باده بدنام و بىآبرو مىشوم ، گفت ؛ هر چه مىگويم ، بپذير و در انديشهى نام و ننگ مباش .
بيت 3 : خواهد شدن ز دست : از دست خواهد رفت
سود و زيان و سرمايه و نام و ننگ ، همه و همه از دست مىرود ، تو غم نام و ننگ را دارى ؟ !
بيت 4 : هيچ : منظور دنياى فانى است . بادت به دست باشد . . . : به جز باد چيز ديگرى حاصلت نخواهد شد ، اگر دل به اين دنياى ناپايدار ببندى . در معرضى كه . . . :
در جايى كه حشمت سليمانى نابود مىشود و به باد مىرود ، اگر تو دل به اين سپهر مكار ببندى ، به جز باد چيزى نصيبت نمىشود .
اين كه گويند نهاده است جهان بر سر آب * مشنو اى خواجه كه بنياد جهان بر باد است
« خواجوى كرمانى »