[ شرح ] غزل 494
بيت 1 : زنخ : چانه زنخدان : گودى زير چانه كه در اين بيت به چاه تشبيه شده است .
اى دل ! اگر از آن چاه زنخدان بيرون بيايى ، به هر جاى ديگرى كه رو كنى ، پشيمان خواهى شد . منظور اين است كه اگر به وسوسه و تحريكات عقل گوش كنى و عشقورزى با جانان را ترك نمايى ، به هر كار ديگر كه بپردازى جز ندامت بهرهاى نخواهى برد و مانند پدرت آدم ابو البشر از باغ بهشت نصيبى نخواهى برد .
بيت 2 : روضهى رضوان : باغ بهشت
بيت 3 : چشمهى حيوان : آبحيات
اگر به چشمهى آبحيات برسى و خود را از آن سيراب نكنى ، سزاوار آن هستى كه روزگار ، تشنهلب نگاهت دارد .
بيت 4 : جان . . . : همان گونه كه صبح با طلوع خورشيد نابود مىشود ، من نيز به اميد آمدن تو جانم را در معرض نابودى گذاشتم كه تو خورشيدوار بيايى و آن را به چشم روشنى ورودت تقديم كنم .
بيت 5 : صبا : نسيم صبحگاهى بهار دم همت : دعاى خير
همانطورىكه نسيم فرحبخش بهارى باعث شكوفايى گل مىشود ، من نيز مانند نسيم بهارى آن قدر دم همت و نفس خير بر تو مىگمارم كه مانند گل از پردهى غنچه بيرون بيايى .
بيت 6 : تيرهشب هجر : هجران به شب ظلمانى تشبيه شده است .
بيت 7 : رهگذرت : گذرگاهت دو صد جوى : منظور زيادى گريه است . بو : به اميد اين كه سرو : درختى رعنا و زيبا خرامان : راه رفتن با ناز و غرور
در گذرگاهت از سيلاب اشك نهرهاى زيادى روان كردهام ، به اين اميد كه تو مانند سرو خرامان با ناز از كنار اين نهرها عبور كنى .
بيت 8 : يوسف « * » مهرو : يوسف زيبا ، به كنايه دلدار زيبا كلبهى احزان : خانهى پر از غم حافظ ! غم به دل راه مده كه به زودى معشوق زيبايت برمىگردد و تو از غم رهايى خواهى يافت .
هامش
* به زيرنويس غزلهاى 9 و 242 نگاه كنيد .