الزَّهْراءِ سَيِّدَةِ نِساءِ العالَمِيْنَ .
السَّلامُ عَلَيْكَ يا ابْنَ الأئِمَّةِ ، الحُجَجِ عَلَى الخَلْقِ أجْمَعِيْنَ .
السَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلايَ ، سَلامَ مُخْلِصٍ لَكَ في الوَلاءِ .
أشْهَدُ أنَّكَ الإمامُ المَهْدِيُّ قَوْلًا وَفِعْلًا ، وَأنَّكَ الَّذِي تَمْلَأُ الأرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا ، فَعَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَكَ ، وَسَهَّلَ مَخْرَجَكَ ، وَقَرَّبَ زَمانَكَ ، وَكَثَّرَ أنْصارَكَ وَأعْوانَكَ ، وَأنْجَزَ لَكَ مَوْعِدَكَ ، وَهُوَ أصْدَقُ القائِلِيْنَ : « وَنُرِيْدُ أنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِيْنَ اسْتُضْعِفُوا في الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الوارِثِيْنَ » « 1 » ، يا مَوْلاي حاجَتِي كذا و كذا ، فَاشْفَعْ لِي في نَجاحِها - يعنى : اى مولاى من حاجت من فلان و فلان است ، پس شفاعت كن از براى من در بر آمدن آنها - .
و هر دعا كه خواهى بكن .
پس من بيدار شدم ، و يقين داشتم به راحت و فرج - و بسيارى از شب مانده بود - ، پس مبادرت كردم و آنچه تعليم من كرده بود نوشتم كه از خاطرم محو نشود ؛ پس وضو ساختم و به زير آسمان رفتم و دو ركعت نماز به نحوى كه مأمور شده بودم كردم ، و چون سلام گفتم رو به قبله ايستادم و زيارت كردم ، پس حاجت خود را طلبيدم ، و استغاثه به مولاى خود صاحب الزّمان نمودم ، پس به سجدهء شكر رفتم و بسيار طول دادم و دعاى بسيار كردم ، پس برخاستم و نماز شب را بجا آوردم ، و نماز صبح را ادا كردم ، و تعقيب بسيار خواندم ؛ واللَّه كه هنوز آفتاب طالع نشده بود كه آن بلا دفع شد و فرج حاصل شد ، و تا حال ديگر مثل آن بلا به من نرسيده است ؛ و هيچ كس مطّلع نشد بر آن حادثه كه مرا عارض شده بود « 2 » .
مؤلّف گويد : كه علما اين زيارت را از جمله زيارتهاى سرداب مقدّس ذكر كردهاند ؛ و سابقاً اشاره كرديم به آن « 3 » .
هامش
( 1 ) - قصص : 5 . .
( 2 ) - بحارالانوار : 102 / 245 - 247 ح 8 وج 94 / 31 - 32 . .
( 3 ) - نگاه كن : ص 547 . .