الدّائِمُ الدَّيْمُومُ ، القَدِيْمُ الأَزَلِيُّ الأبَدِيُّ ، بَدِيْعُ السَّماواتِ وَالأرْضِ ، وَفاطِرُهُما وَنُورُهُما ، ذُو الجَلالِ وَالإكْرامِ وَالأسْماءِ العِظامِ ، وَسَلامٌ عَلى آلِ ياسِيْنَ في العالَمِيْنَ ، مُحَمَّدٍ ، وَعَلِيٍّ ، وَفاطِمَةَ ، وَالحَسَنِ ، وَالحُسَيْنِ ، وَعَلِيٍّ ، وَمُحَمَّدٍ ، وَجَعْفَرٍ ، وَمُوْسى ، وَعَلِيٍّ ، وَمُحَمَّدٍ ، وَعَلِيٍّ ، وَالحَسَنِ ، وَحُجَّتِكَ يا رَبِّ عَلى خَلْقِكَ .
اللَّهُمَّ إنِّي أَسْأَلُكَ يا رَبِّ لِأنَّكَ أنْتَ إلهي وَخالِقِي ، وَإلهُ الأوَّلِيْنَ وَالآخِرِيْنَ ، لا إلهَ غَيْرُكَ ، وَلا مَعْبُودَ سِواكَ ، أتَوَجَّهُ إلَيْكَ بِحَقِّ هذِهِ الأسْماءِ ، الَّتِي إذا دُعِيْتَ بِها أجَبْتَ ، وَإذا سُئِلْتَ بِها أعْطَيْتَ ، إلّاصَلَّيْتَ عَلَيْهِمْ أجْمَعِيْنَ ، وَفَعَلْتَ بِي - كذا و كذا - .
و حاجت خود را در رقعه مىنويسى ، و صلوات بر محمّد وآل محمّد مىفرستى ، و سلام مىفرستى بر اصحاب آن حضرت كه تغيير دين او نكردند ، و مىگويى :
وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إلّابِاللَّهِ العَلِيِّ العَظِيْمِ ، وَحَسْبُنا اللَّهُ وَنِعْمَ الوَكِيْلُ « 1 » .
نهم :
به سند معتبر در كتب معتبره روايت كردهاند از شيخ صدوق محمّد بن بابويه - رضى اللَّه عنه - كه گفت : خبر داد بعضى از مشايخ قميّين ما كه : مرا امرى عظيم رو داد كه دلتنگ شدم ، و چارهء آن را نمىدانستم ، و دشوار بود بر من كه آن را به احدى از اهل و خويشان خود اظهار كنم .
پس با نهايت غم و الم به خواب رفتم ، پس در خواب مرد خوشروى خوش جامهء خوشبويى را ديدم ، گمان كردم كه يكى از مشايخ قمّيين است كه نزد او درس مىخواندم ، پس در خاطر خود گفتم كه : تا كى اين غم و اندوه را در دل خود پنهان كنم و به كسى اظهار نكنم ، و اين مرد از مشايخ و علما و استادان ما است ، اين راز را به او بگويم شايد كه فرجى از براى من نزد او باشد .
پس پيش از آنكه مطلب خود را اظهار كنم گفت : در اين امرى كه تو را عارض شده است به خدا رجوع كن ، و يارى بجو از حضرت صاحب الزّمان - صلوات اللَّه عليه - و او را مفزع خود گردان ، كه او نيكو ياورى است و نگاهدارندهء دوستان و شيعيان خود است از مهالك .
هامش
( 1 ) - بحارالانوار : 102 / 244 - 245 ح 7 . .