فصل اوّل : در فضيلت نجف اشرف
به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه نجف كوهى بود ، و آن همان كوه است كه پسر نوح گفت كه پناه به آن مىبرم از غرق شدن ، و بر روى زمين كوهى از آن بزرگتر نبود .
پس حق تعالى وحى نمود به آن كوه كه : آيا به تو پناه مىبرند از عذاب من !
پس پاره پاره شد و در بلاد شام ظاهر شد ، و ريگ بسيار ريزه شد ؛ و بعد از آن جاىِ آن كوه درياى عظيمى شد ، و آن دريا را « نَىّ » مىگفتند ، و چون آن دريا خشك شد گفتند كه « نَىّ جَفَّ » يعنى درياى نىّ خشكيد ؛ پس به بسيارى استعمال براى آسانى گفتار « نجف » گفتند « 1 » .
و در روايت معتبر ديگر از اميرالمؤمنين - صلوات اللَّه عليه - منقول است كه :
حضرت ابراهيم عليه السلام رسيد به بانِقيا - كه قريهاى بوده است در پهلوى نجف ، و هر شب در آن قريه زلزله مىشده است ؛ آن شب كه حضرت ابراهيم در آنجا بسر آورد زلزله نشد .
گفتند اهل آن قريه كه : آيا چه حادث شده است كه ديشب زلزله نشد ؟ !
گفتند : مرد پيرى ديشب وارد اين قريه شد ، و پسرش با او است .
اهل آن قريه به نزد آن حضرت آمدند ، والتماس كردند كه يك شب ديگر در آن قريه بماند .
حضرت التماس ايشان را قبول فرمود ، و در آن شب نيز زلزله نشد .
هامش
( 1 ) - علل الشرائع : 31 ب 23 ح 1 ، موسوعة زيارات المعصومين عليهم السلام : 2 / 5 پاورقى 8 . .