تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اختران فقاهت ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
سپس گفت : ببينيد كه گذشتگان ما ، چقدر تارك هواى نفس بودند .

كرامت

حجت الاسلام شيخ حسن معزى تهرانى از آقاى حاج ميرزا على بشيرى ، دوست نزديك آقا شيخ ابو القاسم ، نقل كرد : « شبى در ماه مبارك رمضان ، آيت اللّه حاج شيخ ابو القاسم را براى افطار دعوت كردم . مادرم به دليل علاقه به ايشان ، علاوه بر آبگوشت - كه پذيرايى معمول آن زمان بود - مقدارى هم حلوا پخته بود . همين كه آقا وارد شد و ديد كه غذا از آبگوشت تجاوز كرده است ، فرمود : ميرزا على ! آبگوشت بس بود . عرض كردم : مادرم چنين كرده است . فرمود : ظرفى بياور . سپس حلواها را در آن قرار داد ، و فرمود : ببر در خانه فلان زن نيازمند بده . من هم اطاعت كردم . پس از مدتها - شايد بيش از يك ماه - آن خانم ، مادر مرا در مسجد ديد و گفت : « اين چه حلوايى بود كه على آقا براى من آورد ؟ هرچقدر از آن مىخوريم ، تمام نمىشود » . مادرم شرح داده بود كه آقاى شيخ به همان آبگوشت اكتفا كرد ، و حلواها را براى شما فرستاد . من ، حاج على بشيرى ، گفتهء آن زن را براى آقاى كبير نقل كردم . فرمود : اگر جلوى زبانش را مىگرفت ، هرگز تمام نمىشد » . آرى ! كسى كه آلوده به دنيا نباشد ، آگاهى از اوامر و نواهى الهى داشته باشد و بدان عمل كند ، ظهور اين‌گونه كرامات از او دور به نظر نمىرسد . « 1 »
هامش
( 1 ) . صحفى ، داستانهاى جالب ، ص 97 .