تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اختران فقاهت ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
خدنگ حادثه زد چاك قلب سيمرغى * كه علم در كف او صعوه بود و او شهباز نواى غصه ز ملك عراق مطرب غم * فكند در دل ايران و مصر و هند و حجاز هنوز مرگ دو عالم نرفته از خاطر * كه بوم شوم به مرگ سوم كشيد آواز به ناله گفت كه از باغ شرع سرو سُهى * به سر درآمد و شد در نشيب گه ز فراز خميده قامت مردان دين از آن سبب است * كه شد به خاك نهان آيت اللّه شيراز سمّى موسى كاظم محمّد كاظم * كه چشم جعفر صادق بدوست روشن و باز پناه دانش و پشت خرد نتيجهء علم * امير كشور دين پادشاه ملك نماز مهين فقيه توانا كه مرغ جان از شوق * همى به ذوق بيانات او كند پرواز محدثى كه گرفتى براى نقل حديث * محدثين همه از آن جناب خط جواز نكات مشكله و بسته باز مىگرديد * چو او ز روى تبسم نمود لب را باز ز دين گرفت اگر آبروى ، ليكن داد * بدين و شرع و به علم آبروى و رونق باز فكند پرده ز رخسار شاهد دانش * جمال دلكش او را به ما نمود به ناز به اهل علم نجف بود او چنان سرهنگ * به سينه دست به نزدش كسان چنان سرباز ز زهد و تقويش از من دگر مپرس سخن * كه رشتهء سخن اينجا بسى كشد به دراز ز خوى و خلقش ايجاز به ز اطناب است * اگرچه اينجا اطناب بهتر از ايجاز كسى چگونه تواند نمود وصف بهشت * ز روح محض نشايد شكست گوهر راز دو صد فرشته بُد او در لباس فرد بشر * دو صد حقيقت بود او عيان به شكل مجاز به علم حكمت پيرو به رأى و فكر جوان * به عصر خويش ز اقران خويشتن ممتاز بزرگ عالمى اينسان از اين كريوهء تنگ * مكان به كنكر قصر جنان كشيد چو باز به نزد احمد و حيدر شد او به روى سپيد * به بزم قرب خدا تكيه زد به عزت و ناز دوباره گشت امام زمان غريب و وحيد * ز ناله نال شدش جسم و همچو تار طراز قلوب زمرهء اسلاميان ز داغش سوخت * چو شمع مجمع روحانيان به سوز و گداز اگرچه عاقبت كار او است بس محمود * پريش خاطر ما كرد همچو زلف اياز