خدنگ حادثه زد چاك قلب سيمرغى * كه علم در كف او صعوه بود و او شهباز
نواى غصه ز ملك عراق مطرب غم * فكند در دل ايران و مصر و هند و حجاز
هنوز مرگ دو عالم نرفته از خاطر * كه بوم شوم به مرگ سوم كشيد آواز
به ناله گفت كه از باغ شرع سرو سُهى * به سر درآمد و شد در نشيب گه ز فراز
خميده قامت مردان دين از آن سبب است * كه شد به خاك نهان آيت اللّه شيراز
سمّى موسى كاظم محمّد كاظم * كه چشم جعفر صادق بدوست روشن و باز
پناه دانش و پشت خرد نتيجهء علم * امير كشور دين پادشاه ملك نماز
مهين فقيه توانا كه مرغ جان از شوق * همى به ذوق بيانات او كند پرواز
محدثى كه گرفتى براى نقل حديث * محدثين همه از آن جناب خط جواز
نكات مشكله و بسته باز مىگرديد * چو او ز روى تبسم نمود لب را باز
ز دين گرفت اگر آبروى ، ليكن داد * بدين و شرع و به علم آبروى و رونق باز
فكند پرده ز رخسار شاهد دانش * جمال دلكش او را به ما نمود به ناز
به اهل علم نجف بود او چنان سرهنگ * به سينه دست به نزدش كسان چنان سرباز
ز زهد و تقويش از من دگر مپرس سخن * كه رشتهء سخن اينجا بسى كشد به دراز
ز خوى و خلقش ايجاز به ز اطناب است * اگرچه اينجا اطناب بهتر از ايجاز
كسى چگونه تواند نمود وصف بهشت * ز روح محض نشايد شكست گوهر راز
دو صد فرشته بُد او در لباس فرد بشر * دو صد حقيقت بود او عيان به شكل مجاز
به علم حكمت پيرو به رأى و فكر جوان * به عصر خويش ز اقران خويشتن ممتاز
بزرگ عالمى اينسان از اين كريوهء تنگ * مكان به كنكر قصر جنان كشيد چو باز
به نزد احمد و حيدر شد او به روى سپيد * به بزم قرب خدا تكيه زد به عزت و ناز
دوباره گشت امام زمان غريب و وحيد * ز ناله نال شدش جسم و همچو تار طراز
قلوب زمرهء اسلاميان ز داغش سوخت * چو شمع مجمع روحانيان به سوز و گداز
اگرچه عاقبت كار او است بس محمود * پريش خاطر ما كرد همچو زلف اياز
اختران فقاهت ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: ناصر الدين انصارى قمى
ص١٢٨