تكميل كرد . وى همزمان با تحصيلات حوزوى ، در امتحان « فاضل ادب » - بالاترين امتحان عربى - در دانشگاه لكهنو شركت كرد و مدرك آن را گرفت .
در سال 1351 ه . ق به نجف اشرف رفت و در درسهاى فقه و اصول آيات عظام :
آقا ضياء عراقى ، سيد ابو الحسن اصفهانى ، ميرزا حسن بجنوردى ، سيد جواد تبريزى و شيخ عبد الحسين رشتى شركت كرد و از آنان موفق به اخذ درجهء اجتهاد شد .
در 1356 ه . ق به زادگاهش بازگشت و به تأليف ، تدريس - كه از جمله شاگردانش : سيد مرتضى حسين ، نويسندهء مطلع انوار مىباشد - تبليغ ، اقامهء جماعت ، ادارهء مجالس و محافل ادبى و دينى و كمك به كارهاى مختلف پدر بزرگوارش پرداخت . آماده كردن وعظ در هر جمعه و بعضى از سخنرانيها در مسجد كوفهء لكهنو ، بر عهدهاش بود و مطابق رسم قديم ، خطبهها و سخنرانيها را مىنوشت و روى منبر مىخواند .
يكى از كارهاى اساسى وى ، تلاش براى بازسازى قبرستان بقيع بود . براى اين كار ، با سران حكومتهاى ايران ، پاكستان ، هندوستان و عربستان تماس گرفت و مذاكرات مدبرانهاى را آغاز كرد . او به هدف خويش نزديك شده بود كه ناگهان اجلش فرارسيد و در 12 جمادى الثانى 1387 ه . ق بدرود زندگى گفت . مردم لكهنو پيكر پاكش را پس از تشييع باشكوه به آگره حمل كردند و در جوار پدر بزرگوارش صحن حرم قاضى نور اللّه شوشترى به خاك سپردند .
زندگى وى به عمران مساجد ، قبر قاضى نور اللّه ، آباد كردن بازار نورى و ادارهء كتابخانهء ناصريه و كالج شيعه گذشت . او امتحانات سالانهء جامعهء سلطانيه را برگزار مىكرد و عضو هيئت علمى دانشگاه لكهنو نيز بود .
برخى از تأليفات ارزندهء وى عبارتند از :
1 . الامام الثانى عشر ؛ وى در اين كتاب به ايرادات و اشكالات سبائك الذهب فى معرفة انساب العرب پاسخ گفت كه در نجف و تهران - با تحقيق و تعليق استاد علامه سيد على ميلانى - به چاپ رسيد . همچنين اين كتاب به وسيلهء سيد مرتضى
اختران فقاهت ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: ناصر الدين انصارى قمى
ص١٠٥