تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آفاق معرفت ( تبصرة المبتدى وتذكرة المنتهي ) ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧

لامع اوّل در معرفت ذات

6 . بدان - وفّقك اللّه للعروج إلى السماوات العلى « 1 » - كه طالبان حضرت قيّوميّت و مشتاقان جمال صمديت - كه دغدغهء « 2 » شوق و كمند « 3 » طلب ايشان را باعث مىشود كه از غيابت جبّ « 4 » تقليد ، به نردبان و شوق و كمند طلب ، خود را به فضاى عالم شهود و عيان رسانند - در دو قسم منحصرند : اصحاب البحث و الأفكار و اولو الكشف و الأبصار « 5 » و هر يك از ايشان را در اقتناص « 6 » اين مطلوب طريقى است
هامش
( 1 ) . خداى ترا به بر آمدن به آسمانهاى بالا توفيق دهاد . ( 2 ) . دغدغه : اضطراب . ( 3 ) . ل ، پ : - كمند . ( 4 ) . غيابت جبّ : ته چاه . تقليد همچون بودن در ته چاه دانسته شده است . ( 5 ) . نويسنده خدا جويان را در دو گروه منحصر كرده است ، يكى اصحاب البحث و الأفكار كه مىخواهند از طريق استدلال به حق برسند ، مثل فلاسفهء مشايى كه در فرهنگ اسلامى ، ابن سينا پيشواى آنان شناخته مىشود . به نظر مصنّف ، اين گروه چون از نور وحى بهره نمىگيرند راه به جايى نخواهند برد و به حيرت خواهند رسيد و مولوى در حق اينان گفته است :پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بودگروه دوم ، اولو الكشف و الأبصار ، مثل عرفا و حكماى اشراقى كه اينان نه از راه بحث و استدلال عقلى ، بلكه به عيان و مشاهدهء حضورى ، به حق ، آگاهى مىيابند . به نظر مصنّف ، اين گروه نيز به حيرت مىرسند ؛ امّا حيرت دو گونه است : يكى حيرت ناپسند مثل حيرت اهل بحث كه بر اثر ناتوانى عقل ، در تشخيص حق و تعارض ادله ، سرگردان مىشوند و ديگرى حيرت پسنديده كه بر اثر تجلّيات و بارقه‌هاى پياپى الهى و مشاهدهء حضرت كبريايى حاصل مىشود ، مثل كسى كه در ميان روشنايى شديد قرار گرفته باشد كه از شدت نور راه به جايى نمىبرد كه اين هم سرگردانى است ، امّا نه چون سرگردانى در تاريكى . ( 6 ) . ص ، ل : اقتباس .