قرار گيرد . از جانب شاه ، معتمد السلطان عبد اللّه خان والى به خانهء ميرزاى آشتيانى رفت و به او گفت :
تكليف شما منحصر به يكى از دو كار است : يا اينكه آشكارا در مجالس و منابر رفع منع از دخانيه فرموده صريحا مسلمانان را رخصت و اجازت فرماييد .
يا اينكه على العجاله از دار الخلافه ، يك چندى نقل مكان مىفرماييد .
جناب ميرزا در جواب فرمود :
نقض حكم حضرت حجة الاسلام از هيچرو ممكن نتواند بود ، لاجرم از شهر بيرون مىروم ، امروزه مهلت باشد فردا كه دوشنبه است البته نقل مكان خواهم داد . « 1 »
بازتاب حكم تبعيد ميرزاى آشتيانى
روز دوشنبه ، سوم جمادى الثانى 1309 ه . ق ، در تهران هنگامهاى برپا بود .
كليهء طلاب و علماى تهران از هر محله به محلهء سنگلج - كه مقر جناب ميرزا - بود رو آوردند و به همراه ميرزا آمادهء خروج از تهران شدند . در تاريخ الدخانية آمده است :
« كمكم جمعيت مردم زياد شد . اكثر دكان و بازارها بسته شد و مردمانش دستهدسته روبه خانهء ميرزا آوردند . تا قريب به ظهر ، همى فوجفوج از هر صنف مردم به سنگلج آمده مجتمع شدند . هنگام ظهر ، ديگر نوبت زنان شهر رسيد . زنان نيز دستهدسته جمع شدند و جمعيت آنان نيز انبوه شد . در اين هنگام كار به جايى رسيد كه در تمام شهر به اين عظمت ، يك باب دكان ديگر گشوده نماند . اين جمعيت زنان ، تماما سرها را از روى چادرها لجن گرفته و فرياد و فغانكنان رو به ارك دولت رفتند . جمعيت مردان نيز با شور و غوغا و گريه و فغان و وا اسلام گويان از دنبال زنان روانه شدند و
هامش
( 1 ) . كربلايى ، تاريخ الدخانية ، ص 153 .