تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ده رساله محقق بزرگ فيض كاشانى ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
و روى دل از حق يكباره بر تافت .
مونس و غمگسار من ، نيست بجز خيال او * گر نبود خيال او با كه دمى بسر برم
ديده دمى گشوده‌ام گو كه در آيد از درم * تخم ولاش كشته‌ام تا كه از او ثمر برم
كى بود آنكه وصل او روزى جان من شود * روى كنم به روى او غصه ز دل بدر برم
اينها همه قصه عشق است و حكايت اشتياق و بيان درد دل سوخته فراق . كسى تواند فهميد كه صاحب دل باشد يا گوش فرا دارد و از گوينده شنود نه از خبر دهنده ، يعنى از اهل شهود و حضور بود نه غايب و دور ، و غير اين دو نتواند فهميد
« إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ »
« 1 » .
قصه عشق سروديم بسى * سوى ما گوش نينداخت كسى
ناله بيهوده تا چند توان * كو در اين باديه فرياد رسى « 2 »
هامش
( 1 ) - ق / 37 . ( 2 ) - بعد از اين بيت در ديوان مطبوع سه بيت اضافه آمده بدين شرح :كو كسى تا كه بپرسد ز غمى * يا كند گوش بفرياد كسىكسى به فرياد دل كس نرسد * نشود كسى ز كسى ملتمسىنكند كسى نظرى جانب كسى * نكند گوش كسى سوى كسى
ده رساله محقق بزرگ فيض كاشانى ( فارسى ) — صفحة 71 | الفيض الكاشاني