نشانه دادهاند اهل خرابات « 1 » * كه التوحيد ، اسقاط الاضافات
خرابات از جهان بىمثالى است * مقام عاشقان لا ابالى است
خرابات آشيان مرغ جان است * خرابات آشيان لا مكان است
خراباتى خراب اندر خراب است * كه در صحراى او عالم سراب است
خراباتى است بىحدّ و نهايت * نه آغازش كسى ديده نه غايت
اگر صد سال در وى مىشتابى * نه كس را و نه خود را باز يا بى
گروهى اندر او بىپا و بىسر * همه نه مؤمن و نه نيز كافر
هامش
( 1 ) - در نسخه كهن و نستعليق ( ف ) :نشانى دادهاندت از خرابات * نشانى دادهاندت در خرابات ( ف )