كشيده جمله و مانده دهن باز * زهى دريا دل رند سر افراز « 1 »
در آشاميده هستى را بيك بار * فراغت يافته ز اقرار و انكار « 2 »
شده فارغ ز زهد خشك و طامات * گرفته دامن پير خرابات
خرابات و خراباتى :
خرابات عبارت است از وحدت صرف و اطلاق بحت كه رسوم تعيّنات او را آنجا نه عين باشد و نه اثر ، خواه افعالى باشد يا صفاتى يا ذاتى ، و خراباتى اشارت است بسالك عاشق لا ابالى كه از قيد رؤيت تمايز افعال و صفات واجب و ممكن خلاصى يافته ، افعال و صفات جميع اشياء را محو افعال و صفات الهى داند و هيچ فعلى و صفتى به خود و ديگرى منسوب ندارد .
خراباتى شدن از خود رهائى است * خودى كفر است اگر خود پارسائى است
هامش
( 1 ) - در نسخه بياض : زهى دريا دلى رند سر افراز ( ف ) .
( 2 ) - نسخه كهنه : مى هستى در آشمايده يك بار ( ف ) .
نسخه نستعليق : بياشاميده هستى را بيكبار . . .