ابو مسلم كشته شدن زياد را به ابو داود خبر داد . او همچنان سرگرم مردم طالقان بود .
ابو داود به كش برگشت و عيسى بن ماهان را به سوى بسام فرستاد . عيسى بن ماهان در كار بسام بمانده بود . عيسى به كامل بن مظفر ، دوست ابو مسلم نامه نوشت و ابو داود را در آن نامه سرزنش نمود و او را به عصبيت نسبت داد . ابو مسلم آن نامهها را نزد ابو داود فرستاد و نوشت اين مرد همان كسى است كه تو او را با خود برابر شمردهاى . ابو داود عيسى را فرا خواند و بزد و به زندان افكند . سپس از زندان بيرونش آورد . سپاهيان بر سرش ريختند و او را كشتند . و ابو مسلم به مرو بازگشت .
حج ابو جعفر و ابو مسلم
در سال 136 ، ابو مسلم از سفاح اجازت خواست كه نزد او آيد و از آنجا به حج رود . از آن وقت كه حكومت خراسان يافته بود تا اين سال از خراسان بيرون نيامده بود . سفاح اجازت داد كه با پانصد تن از سپاهيان خود عازم حج شود . ابو مسلم نوشت كه ميان من و مردم دشمنىها است و بر جان خود بيمناكم . سفاح دستور داد كه با هزار تن در حركت آيد . و گفت راه مكه آن همه سپاه برنمىتابد . ابو مسلم با هشت هزار تن حركت كرد و آنان را ميان نيشابور و رى پراكنده ساخت و اموال و خزائن خود را در رى نهاد و با هزار تن روانه گشت . به فرمان سفاح ، سران و سرداران به پيشبازش آمدند . ابو مسلم بر سفاح داخل شد ، سفاح اكرامش كرد و بزرگش داشت و اجازت داد كه به حج رود و گفت : اگر نه اين بود كه امسال ابو جعفر به حج مىرود امارت حاج به تو مىدادم . پس او را در نزديكى خود فرود آورد . سفاح به منصور نوشته بود كه ابو مسلم از من اجازت خواسته كه به حج رود من نيز به او اجازت دادهام او خواستار امارت حاج است . تو نيز از من بخواه كه به حج روى ولى مگذار كه ابو مسلم بر تو پيشى گيرد . آنگاه ابو جعفر را اجازت داد و او به شهر انبار آمد .
ميان ابو جعفر منصور و ابو مسلم كدورتى بود . زيرا سفاح ، ابو جعفر منصور را به خراسان فرستاده بود تا ابو مسلم براى او و منصور از مردم بيعت گيرد . ابو مسلم براى آن دو از مردم خراسان بيعت گرفت ولى به ديدهء حقارت در منصور نگريست . چون ابو جعفر منصور بازگشت ، سفاح را به قتل ابو مسلم ترغيب كرد . نخست سفاح او را بدين كار فرمان داد ولى بعد پشيمان شد و او را از كشتن ابو مسلم منع كرد . اينك ابو جعفر مقاتل بن حكيم العكى را به جاى خود در حران نهاده و به انبار آمده بود .